سبکِنو

شعر بهار (مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ)

بهار زیباست. بهار فصل عاشقی است. بهار فصل شکفتن است. بهار خیلی چیزهاست و شاعران بسیاری پی به این موضوضع برده بودند. ما نیز امروز در سایت ادبی و هنری سبکنو قصد داریم شعر بهار را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما باشید.

مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ

بیا که بار دگر گل به بار می‌آید

بیار باده که بوی بهار می‌آید

هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل

که گل شکفته و بانگ هزار می‌آید

طرب میانه خوش نیست با منش چه کنم

خوشا غم تو که با ما کنار می‌آید

نه من ز داغ تو ای گل به خون نشستم و بس

که لاله هم به چمن داغدار می‌آید

دل چو غنچه من نشکفد به بوی بهار

بهار من بود آن گه که یار می‌آید

نسیم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل

کجا نهال امیدم به بار می‌آید

بدین امید شد اشکم روان ز چشمه چشم

که سرو من به لب جویبار می‌آید

مگر ز پیک پرستو پیام او پرسم

وگرنه کیست که از آن دیار می‌آید

دلم به باده و گل وا نمی‌شود، چه کنم

که بی تو باده و گل ناگوار می‌آید

باد بهاری وزید، از طرف مرغزار

باز به گردون رسید، ناله هر مرغ‌ زار

سرو شد افراخته، کار چمن ساخته

نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار

گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست

سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار

شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خورد

بید مگر فارغست، از ستم نابکار

شیوه نرگس ببین، نزد بنفشه نشین

سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار

مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ

خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع

ناله موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار

هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند

بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار

برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش

هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار

وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم

تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان

طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار

بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و

گشت وقت بهاران گذشت، گفته سعدی بیار

چو لشکر گاه زد خرم بهاران

به دشت و کوهسار و جویباران

جهان از خرمی چون بوستان شد

زمین از نیکوی چون آسمان شد

جهان پیر بر نا شد دگر بار

بنفشه زلف گشت و لاله رخسار

چو گنج خسروان شد روی کشور

ز بس دیبا و زر و مشک و عنبر

هزار آوا زبان بگشاد بر گل

چو مست عاشق اندر بست غلغل

بنفشستان دو زلف خویش بشکست

چو لاله‌ستان وقایه سرخ بربست

به دست آمد ز تنگ کوه نخچیر

برون آمد بهار از شاخ شبگیر

عروس گل بیامد از عماری

ببرد از بلبلان آرامگاری

چو گل بنمود رخ را، هامواره

فلک بارید بر تاجش ستاره

ز باران آب گیتی گشت میگون

به عنبر خاک هامون گشت معجون

ز خوشی باغ همچون دلبران شد

ز خوبی شاخ همچون اختران شد

هوا نوروز را خلعت برافکند

ز صد گونه گهی بر گل پراگند

نشاط باده خوردن کرد نرگس

چو گیتی دید چون شاهانه مجلس

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا

آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود

میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا

بوستان گویی بتخانه فرخار شده‌ست

مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا

بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش

کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا

کبک ناقوس‌زن و شارک سنتورزنست

فاخته نای‌زن و بط شده طنبورزنا

صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش

که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع

به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد

چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

زخانقاه به میخانه می‌رود حافظ

مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد

مطلب مشابه: انشا درباره بهار؛ 4 انشا کامل با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری فصل بهار

مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید

پیش آ بهار خوبی تو اصل فصل هایی…

“مولانا”

برآمد باد صبح و بوی نوروز

 به کام دوستان و بخت پیروز

 مبارک بادت این سال و همه سال

 همایون بادت این روز و همه روز

سعدی

بهاری داری از وی بر خور امروز

 که هر فصلی نخواهد بود نوروز

 گلی کو را نبوید آدمی زاد

 چو هنگام خزان آید برد باد

“نظامی گنجوی”

سپیده‌ دم، نسیمی روح پرور

 وزید و کرد گیتی را معنبر

تو پنداری ز فروردین و خرداد

 به باغ و راغ بُد پیغام آور

به رخسار و به تن مشاطه کردار

 عروسان چمن را بست زیور

“پروین اعتصامی”

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

 از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

 به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

“حافظ”

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

 پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

 از بامداد تا به شبانگاه می خوری

 وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

 هست ایام عید و فصل بهار

 جشن جمشید و گردش گلزار

 ای نگار بدیع وقت صبوح

 زود برخیز و راح روح بیار

“منوچهری دامغانی”

در زمستان خیالم گرم کن چای مرا

 در بهارستان جانت سبز کن جای مرا

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

 سلام باد بر این موکب خجسته، سلام

 به هر که درنگری، شادیی پزد در دل

 به هر چه برگذری، اندهی کند بدرود

“ملک الشعرا بهار“

مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

 ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی‌ ها

“قیصر امین‌ پور”

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی

 باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

بهار آمد زمین فیروزه‌ گون شد

 به عزم سیر، دلدارم برون شد

 به گل‌ چیدن درآمد یار فایز

 همه گل‌ ها ز خجلت سرنگون شد

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

 آواز خوش هزار تقدیم تو باد

 گویند که لحظه ایست روئیدن عشق

 آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

من باهارم تو زمین

 من زمینم تو درخت

 من درختم تو باهار

 نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌ کنه

 میونِ جنگلا طاقم می‌ کنه

“احمد شاملو”

سالی در راه است

 سالی پر برکت

 سالی که اگر خواهی

 نیست در آن حسرت

 برف ها آب شدند

 غصه ها از ما دور

 یک دل خوش دارم

 که شده سنگ صبور

 تو در این خانه تکانی بتکان

 هر چه از درد حکایت میکرد

 بگذار پاک شوی از غم ها

 خالی شوی از دوده ی درد

“میلاد جان محمدی”

من به باغ گل سرخ

 همره قافله رنگ و نگار

 به سفر رفتم

 از خاک به گل

 رقص رنگین شکفتن را

 در چشمه نور

 مژده دادم به بهار

“هوشنگ ابتهاج”

مجموعه شعرهای زیبا درباره فصل محبوب بهار از شاعران بزرگ

بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا

 ‌ای بهار ژرف

 به دیگر روز و دیگر سال

 تو می‌ آیی و

 باران در رکابت

 مژده‌ ی دیدار و بیداری

 تو می‌ آیی و همراهت

 شمیم و شرم شبگیران

 و لبخند جوانه‌ ها

 که می‌ رویند از تنواره‌ ی پیران

 تو می‌ آیی و در باران رگباران

 صدای گام نرما نرم تو بر خاک

 سپیداران عریان را

 به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت

 تو می‌ خندی و

 در شرم شمیمت شب

 بخور مجمری خواهد شدن

 در مقدم خورشید

 نثاران رهت از باغ بیداران

 شقایق‌ ها و عاشق ها

 چه غم کاین ارغوان تشنه را

 در رهگذر خود

 نخواهی دید

“شفیعی کدکنی”

باز کن پنجره‌ ها را که نسیم

 روز میلاد اقاقی‌ ها را جشن می‌گیرد و بهار روی هر شاخه،

 کنار هر برگ شمع روشن کرده است…

 باز کن پنجره‌ ها را و بهاران را باور کن!

“فریدون مشیری”

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار

 ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن

 که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله‌وش باده به گلزار بزن با دلبر

 کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم

 چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار

“رهی معیری“

مطالب مشابه