اشعار زیبا در وصف حضرت زینب و شهادت ایشان با عکس نوشته

زینب (ع)، دختر علی بن ابی‌طالب، امام اول شیعیان و فاطمه زهرا، دختر محمد بود. علی بن ابی‌طالب، پسرعموی محمد و فاطمه زهرا، دختر محمد است که هر دو از خاندان بنی‌هاشم و از قبیله قُرَیْش‌اند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده در مکّه بود. مدت کمی پس از هجرت، محمد به علی گفت که خداوند به وی فرمان داده‌ است که دخترش، فاطمه زهرا را به ازدواج وی درآورد ما امروز در سایت ادبی و هنری سبکنو اشعار بسیار زیبا را در وصف و مدح ستایش حضرت زینب (ع) قرار خواهیم داد. در ادامه متن همراه ما باشید.

اشعار زیبا درباره حضرت زینب

نثار روح چنان کوه عمه ی سادات

در ابتدای غزل فاتحه مع الصلوات

برای اینکه شود جاودانه در تاریخ

گذاشت در وسط کربلا دو تا مرآت

یکی به اسم حسین و یکی به اسم خودش

یکی به آن دگری خیره،این به آن شد مات

کشید دست ز عشقش ولی مگر که کشید؛

برای ثانیه ای دست از خدا؟ هیهات

کسی که زینت باباست، شام را یکسر؛

برای خاطر او کرده اند تزئینات

همان که دیده به گودال رفته دین خدا:

نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکات

همان که کرب و بلا را قشنگ دیده،دلش؛

چه قدر سوخته از تشنگی رود فرات

چه قدر در همه جا کرده اقتدا به حسین

چه قدر بسته به واقع صلات را به صلات

مصیبتش شود اعظم کسی که یک ساعت

شود معطل دروازه های بی ساعات

هرآنچه داشته بخشیده بعد گفته خدا؛

مرا ببخش که دارم بضاعتی مزجات

همان که بعد خودش ساخته شده اینطور؛

حیاط در حرمش دور حوض آب حیات

هنوز نیز به تقویمِ روز رفتن او

به جای روز شهادت نوشته روز وفات

دوباره وزن غمش بیشتر شد از این شعر

دوباره دل خورم از این مفاعِلُن فعلات

مهدی رحیمی زمستان

اشعار زیبا در وصف حضرت زینب و شهادت ایشان با عکس نوشته

کوفیان را که تو در کوفه تماشا کردی

خطبه ها خواندی و الحق که تو غوغا کردی

همه گفتن که حیدر به میان آمده است

دشمنان پدرت را همه رسوا کردی

گفتی از حیله و نیرنگ همه کوردلان

و تو حق را به همان معرکه افشا کردی

لرزه ها بر بدن غاطبه ی شهر افتاد

کوفه را صحنه ای از محشر کبری کردی

با همان خطبه عجب جنگ نمایان کردی

کمر هرچه حرامی تو ز قد تا کردی

جلوی چشم همه خنده به رویت کردند

تو به چشم اسرا اشک خود اخفا کردی

کوفیان خنده کنان هلهله برپا کردن

مثل یک شیر عرب ولوله برپا کردی

کمرت خم شد از آن اوج مصیبت بانو

یادی از مادر خود حضرت زهرا کردی

کوفه یادآور مظلومیت حیدر بود

یاد مظلومیت و غربت مولا کردی

من نگویم که چه بر قاری قرآن کردند

ناله و لعن خودت را تو به اعدا کردی

و دریغا که در این کوفه دگر سقا نیست

که تو او را ز حرم راهی دریا کردی

آخر قصه تو با غصه ی خود فهماندی

صبر بر حادثه را بر همه معنا کردی

محمد حسین مدرسی

مطلب مشابه: دلنوشته‌هایی درباره حضرت زینب؛ جملات احساسی و دلی درباره آن حضرت

اشعار زیبا درباره حضرت زینب

تو بی تابی و این را پیچ و تاب جاده می فهمد

سر بر نی ، تن در قتلگاه افتاده می فهمد

تو مظلومی و این را مادرت در سجده می گوید

و حرف مادرت را تربت سجاده می فهمد

تو تنهایی و امضاهای پای نامه می گوید

و این را هر که دعوتنامه نفرستاده می فهمد

تو آرامی و این آرامش پیدای پنهان را

فقط طفلی که دستش را به دستت داده می فهمد

تو بی تابی ، تو مظلومی ، تو تنهایی ، تو آرامی

تو را اما که با این شرح حال ساده می فهمد؟

تو زینب زینب یک لهجه بی غل و غش هستی

تو اوج نوحه ای ! این را مؤذن زاده می فهمد

محمد حسین ملکیانر

تا آخرین نفس که توانی در این تن است

داغت امانتی است که همراه با من است

رفتی و داغ دامن من را رها نکرد

یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی

در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است

دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد

یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود

دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه خورده به دستان فاطمه(س)

دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا

یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

هادی ملک پور

سال هــا تـا ابــد هـزاره ی توست

روزهــا روز یـــادواره ی تــوست

کوفــه و شـام بعــد عــاشورا

شاهـد نهضـت دوبــاره ی تــوست

همچنان بغـض در گلــو مانــده

نفس کوفـه بــا اشــاره ی تـوست

این تـن گوشـوار عرش خداست

یا تو عرشی و گوشـواره ی تـوست؟

سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند

دل هر کس که بـی شراره ی توست

این بوَد حلق چاک چاک حسین

یا همان قلب پاره پـاره ی تـوست؟

اشــک شب هــای آسمانـی ها

خون هفتاد و دو ستاره ی توست

نظـر لطف تو، بـه گریه ی ماست

اشک شرمنـده از نظاره ی توست

همــه بیچــاره ایم و چــاره ی مـا

نظــر رحمــت همــاره ی تـوست

چشم مـا در مصیبت تـو گریست

گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟

لب خود تا به خطبه وا کردی

بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی

کوفـه شـد کـربلای دیگر تو

شـام را هـم تـو کـربلا کردی

تو به یک خطبه، حقّ و باطل را

تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی

مثـل مـادر بـرای یــاری دین

بارهـا خـویش را فــدا کردی

جان به کف داشته چهل منزل

بـه امــام خــود اقتـدا کردی

در قنوت نماز شب به حسین

اشک افشانـدی و دعـا کردی

دست هــای یزیـد را بستــی

نهضت شـام را بـپـا کـردی

بـا نگـاه حسیـن از دل طشت

چشم خود بستی و حیا کردی

تو بـه گـودال شکرهـا گفتی

تو کـه تقـدیر از خـدا کردی

چه کشیـدی مگر به بزم یزید

کـه گریبـان خـود قبا کردی

لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟

از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب؟

اشعار زیبا درباره حضرت زینب

صبـر یـک قطره و تـو دریایی

حلـم یک لالـه و تـو صحرایی

بعد حیدر تو حیدری به سخن

بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی

هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون

مریــم هیجــده مسیحـــایی

قیمت اشک توست خون حسین

بلکه خود یک حسینِ تنهایی

قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟

بـه خــدا فـوق فوق اینهایی

علم یـک آیـه و تویـی قرآن

علم یک صورت و تو معنایی

پـدرت زینـتِ تمـام وجـود

تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی

برده دل از حسین، یک نگهت

بس که در چشـم او دل آرایی

مادر زهد و عصمت و تقـوا

دختر قدر و نور و طاهـایی

فاتـح کـربلا و کـوفه و شام

صـاحب خطبه هـای غرایـی

هر بلایی به چشم تو زیباست

خود به چشم خدا چه زیبایی

شهدا از تو زنـدگی دارند

انبیا هم بـه تو بدهکارند

سنگرنشین عرصه ایثار زینب است

تکرار عزم حیدر کرار زینب است

پرچم فتاد از کف عباس باک نیست

اینک حضور سبز علمدار زینب است

ای بلبل حسین تو تنها نمانده ای

بابا سفر نموده تو را یار، زینب است

خون می چکد زتن گرت از تازیانه ها

غمگین مباش چونکه پرستار زینب است

قامت اگرچه از غم هجران خمیده داشت

بر قلب خصم حسرت یک آه را گذاشت

آنکس که با کلام خود اعجاز می کند

با دست های بسته گره باز می کند

گه مادر است و دامن او پرورد شهید

گه دختر است و بهر پدر ناز می کند

گه خواهر است و گرمی پشت برادرش

گه چون علی است خطبه چون آغاز می کند

گاهی علم کشد به سر دوش و گاه مشک

گه خویش را به هیأت سرباز می کند

گه عاشق است و بر لب او ذکر یا حسین

گه با دو دست بسته سفر کرده با حسین

ماهی که رویش از غم گل ها کشیده بود

صدها ستاره از شب و روزش چکیده بود

وان هاجری که پا گذر چشمه های خون

هفتاد بار دشت بلا را دویده بود

خونین رخ پدر زجفا دیده بود لیک

بر روی نی جمال برادر ندیده بود

اما نداد از کف جانش امید را

در هم شکست خانه کفر یزید را

مرتضی اسدالهی

مطلب مشابه: اشعار زیبا در مورد امام حسین (ع)؛ شعر کوتاه و بلند سوزناک محرم

اشعار زیبا درباره حضرت زینب

ای وجودت تمام ثار ا…

وی علمـدار بـام ثار ا…

پایــدار همیشه ی توحید

پاسـدار قیــام ثار ا…

به تو دین متکی است تا محشر

از تـو پاینـده نام ثار ا…

به قیام حسین گونه ی تو

تـا قیـامت سلام ثار ا…

هر کلام تو یک حماسه ی خون

هـر نفس یـک پیــام ثار ا…

همره و هم مـرام و همسنگر

همـدم و هـم کـلام ثار ا…

ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام

تیـغ حـق در نیــام ثار ا…

نام تو، وصف تو، فضیلت تو

سخنِ صبح و شـام ثار ا…

دل نــورانی تــو از آغـاز

بــود بیــت الحرام ثار ا…

چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو

گشت شیرین به کام ثار ا…

صحبتت، چشمه های علم علی

حــرمتت، احتــرام ثار ا…

بی تو دین را بقا نبود، نبود

کربـلا کربــلا نبـود، نبود

جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسین

دیگر رسیده است دم آخرم حسین

من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا

دیدار من بیا، پسر مادرم حسین

چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن

این یادگار توست کنون در برم حسین

یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود

درد نبودنت بخدا باورم حسین

یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم

بر صورتم، ز داغ علی اصغرم حسین

پیچیده است وقت اذان توی گوش من

” الله اکبر ” علی اکبرم حسین

یادم نمی رود که صدای تو قطع شد

افتاد دلهره به میان حرم حسین

بالای تل دویدم و دیدم که، می خوری…

…شمشیر و نیزه، پیش دو چشم ترم حسین

چهره کبود بود شب غارت حرم

هر دختری که بود به دور و برم حسین

در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ

در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

هر چه گذشت بین محل یهودیان

با خود به زیر خاک سیه می برم حسین …

رضارسول زاده

اشتراک گذاری

دنبال کنید نوشته شده توسط:

Amir

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *