سبکِنو

انشا ضرب المثل؛ 7 انشا جدید درباره انواع ضرب المثل و معنای آنها

در این بخش 7 انشا ضرب المثل در مورد ضرب المثل های معروف فارسی و معنی هر کدام از آنها را گردآوری کرده ایم که برای پایه های مختلف مناسب هستند.

انشا ضرب المثل؛ 7 انشا جدید درباره انواع ضرب المثل و معنای آنها

انشا ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرده

گاهی اوقات یک لحظه برای آدمی تبدیل به خاطره ای می شود که تا پایان عمر فراموش نشدنی است و انسان هر زمان که به یاد آن می افتد با تمام وجود آرزو می کند آن لحظه تکرار شود.

گاهی نیز داشته ای را از دست می دهیم و پس از گذشت مدتی آرزو می کنیم کاش دوباره می توانستیم آن را به دست بیاوریم.

گاهی هم ممکن است خانه و دیار خود را ترک کرده باشیم و دل مان بخواهد دوباره به محل قبلی بر گردیم و شاد و خوشحال باشیم.

حتی ممکن است در دوران پیری باشیم و آرزو کنیم که کاش دوباره جوان می شدیم و آن دوران طلایی تکرار می شد.

مثال های بی شماری را می توان ذکر کرد که انسان وقتی به یاد گذشته می افتد دوست دارد به آن جا بر گردد و تجربیات خود را تکرار کند.

در این زمان است که ضرب المثل ” فیلش یاد هندوستان کرده “ را به کار می بریم. ضرب المثلی که شوق باز گشت به گذشته را در وجود آدمی نشان می دهد.

داستان این ضرب المثل نیز بیانگر همین مفهوم بوده و از این قرار است :
فیل ها حیواناتی هستند که در هندوستان بسیار دیده می شوند و در واقع یکی از جاذبه های این کشور می باشند.

در روزگاران قدیم یکی از تاجران هندوستان تصمیم می گیرد با فیلی که دارد شهر و دیار خود را ترک کرده و به کشور های مختلف سفر کند و از این راه پول زیادی به دست آورد.

او با فیل راهی سفر شده و از چندین شهر و کشور گذر می کند، اما پس از مدتی فیل گوشه گیر شده و دیگر راه نمی رود.

تاجر نگران این وضعیت شده و طبیب های زیادی را خبر می کند که فیل را درمان کنند، اما هیچ کدام از طبیب ها از بیماری فیل سر در نمی آورند.

تا این که روزی طبیب با تجربه ای فیل را می بیند و به تاجر می گوید: ” ممکن است فیل یاد هندوستان کرده باشد و دلش برای دیار خودش تنگ شده باشد. ”

اوضاع مالی تاجر به خاطر بیماری فیل روز به روز بدتر می شد به همین خاطر او تصمیم گرفت قبل از این که تمام پول خود را در غربت از دست بدهد به کشور خود بر گردد.

تاجر و فیل راهی هندوستان شدند و هر چقدر که به این کشور نزدیک می شدند فیل قدم هایش را تند تر و محکم تر بر می داشت.

زمانی که آن دو به هندوستان رسیدند حال فیل حسابی خوب شده بود، و دیگر از بیماری خبری نبود. در این هنگام بود که تاجر یاد حرف طبیب افتاد و فهمید که تنها مشکل فیل این بود که دلتنگ دیار خود شده بود.

مطلب مشابه: انشا درباره کتاب و کتابخوانی؛ 7 انشا جدید با موضوع کتاب برای پایه های مختلف

انشا درباره ضرب المثل علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

ضرب المثل ” علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد ” زمانی به کار می رود که بخواهید از یک اتفاق قبل از وقوع آن، پیشگیری کنید.

بعضی از افراد با عقل و درایت شرایط حال حاضر خود را سنجیده و از اتفاقات بدی که ممکن است در آینده برای شان پیش آید جلوگیری می کنند، و اصطلاحا سعی می کنند قبل از وقوع حادثه، چاره ای بیندیشند.

اما برخی دیگر با سهل انگاری باعث به وجود آمدن مشکلات پیچیده ای می شوند که حل آن ها نه تنها نیازمند هزینه، زمان و انرژی بسیار است بلکه باعث نا امیدی و افسردگی شخص نیز شده و حتی ممکن است منجر به اتفاقات نا گواری شود که قابل جبران نباشد.

در واقع با کمی درایت ممکن بود مشکلی بزرگی که پس از به وجود آمدن غیر قابل حل به نظر می رسد به راحتی قابل پیشگری باشد.

به همین علت است که توصیه می شود با تفکر و بررسی دقیق در تمامی مسائل روز مره تا جایی که امکان دارد از وقوع مشکلات بعدی جلوگیری کرد.

این ضرب المثل ریشه در داستان زیر دارد که با هم آن را می خوانیم.

داستان کوتاه
در روزگاران قدیم، کشتی بزرگ و پر از مسافری که در دریا سفر می کرد روزی دچار طوفان شد و تمام مسافران آن در آب دریا افتادند.

از میان مسافران، مردی با تلاش زیاد توانست تخته پاره ای پیدا کرده و خود را روی آن بیندازد.

مرد به همراه تخته پاره مدت ها در میان دریا سرگردان بود تا این که چشم باز کرد و بالاخره خود را کنار ساحل دید که نجات پیدا کرده است، بدون هدف در ساحل قدم بر داشت تا بلکه شهر یا روستایی پیدا کند.

پس از طی مسافتی کوتاه، خانه های شهری نمایان شد، مرد با خوشحالی سریع تر قدم بر داشت تا به دروازه شهر رسید.

مردم بسیاری در دروازه ی شهر جمع شده بودند، که با دیدن مرد به طرف او آمدند و لباس گران قیمتی به او پوشاندند، سپس او را سوار بر اسب کرده و با احترام بسیار به داخل شهر بردند.

مسافر از این که نجات پیدا کرده بود خوشحال بود اما رفتار غیر عادی مردم شهر او را دچار نگرانی می کرد و دلش می خواست دلیل این همه محبت و احترام را هر چه زودتر بفهمد.

او فکر می کرد و با خود می گفت: ممکن است مرا با کسی دیگر اشتباه گرفته باشند، اما زمانی که مردم او را به قصر برده و به عنوان شاه خود پذیرفتند نگرانی اش بیش تر شد و به هر طریقی بود تلاش کرد تا به راز مردم شهر پی ببرد.

در یکی از روزها پیر مردی را دید که به نظر انسان خوبی می رسید، با تلاش زیاد توانست اعتماد او را جلب کند و با او صمیمی شود، در بین گفت گو هایی که با پیر مرد داشت فهمید که مردم این شهر پس از چند سال شاهان خود را به دریا می اندازند.

پیرمرد گفت دلیل این کار این است که شاهان پس از چند سال پادشاهی، ظالم می شوند و به مردم ستم می کنند، به همین علت ما شاه قبلی را به دریا انداخته و منتظر می شویم تا کسی وارد شهر شود، سپس این شخص جدید را به عنوان پادشاه انتخاب می کنیم.

مسافر فهیمد که علت این همه احترام چه بوده و چه سر نوشتی انتظارش را می کشد، با خود فکر کرد تنها دو ماه از پادشاهی اش گذشته اما هنوز 10 ماه دیگر فرصت دارد تا سرنوشت خود را تغییر دهد.

او از فردای همان روز بدون این که کسی خبر دار شود شروع به ساختن قصری در جزیره ای که در نزدیک شهر قرار داشت، کرد و در همین مدت تمام مایحتاج زندگی خود را به قصر جدید انتقال داد.

پس از گذشت یک سال در یکی از شب ها که پادشاه خواب بود مردم به داخل قصر آمدند و او را با خود برده و به دریا انداختند، شاه که هوشیار بود کمی شنا کرد و خود را به قایقی رساند، او از قبل برای این شرایط آماده شده بود و دستور داده بود تا در آن شب قایقی در همان نزدیکی منتظر او باشد.

سپس به کمک قایق به جزیره که قصر جدیدی در آن ساخته بود رفت.

پس از رسیدن به جزیره خدا را شکر کرد و به طرف قصر راه افتاد، اما در راه با همان پیرمردی که با او دوست شده بود بر خورد کرد.

به پیرمرد سلام کرد و گفت : تو این جا چه می کنی؟ پیرمرد جواب داد: در تمام این مدت کار های تو را زیر نظر داشتم، علت ساختن این قصر در جزیره چه بود؟

پادشاه جواب داد: پس از آن که با تو صحبت کردم مطمئن شدم که مردم پس از یک سال مرا در دریا خواهند انداخت به همین علت قبل از این اتفاق به فکر راه چاره افتادم.

پیرمرد گفت: تو مرد با هوشی هستی، اگر اجازه بدهی من هم همین جا کنار تو بمانم.

پس از آن ماجرا، اگر کسی راه حلی داشته باشد که بتواند از به وجود آمدن مشکلش پیش گیری کند درباره ی او ضرب المثل “علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد” را به کار می برند.

معنی و مفهوم : قبل از این که حادثه ای اتفاق بیفتد باید جلوی آن را گرفت.

انشا حکایت ضرب المثل قوز بالای قوز


ضرب المثل ” قوز بالا قوز ” زمانی به کار می رود که شخصی بدون حل مشکلات قبلی در گیر مشکل جدید شده و در شرایط سخت تری قرار بگیرد

برخی اوقات این مشکل جدید نتیجه ی اشتباه خود فرد بوده و در واقع به جای این که فرد بتواند مشکلاتش را حل کند از راه حل های نا درستی استفاده می کند که باعث بروز مشکل جدید می شود، در این صورت نه تنها مشکلات قبلی هنوز پا برجاست بلکه مشکل جدیدی نیز اضافه شده و همه چیز آشفته تر می شود.

به وجود آمدن هم زمان چندین مشکل باعث درماندگی و گره خوردن تمامی کار های فرد شده و ” قوز بالا قوز” کنایه از بدبختی او می باشد.

داستان ضرب المثل قوز بالا قوز
شخصی از اهالی شهری بر روی کمرش قوزی داشت، و به خاطر این قوز بسیار غصه می خورد و همیشه مورد تمسخر و آزار دیگران قرار می گرفت.

او مجبور بود صبح های زود به حمام که در آن زمان عمومی بود، برود تا کسی او را ندیده و مسخره نکند.

در یکی از شب های مهتابی که هوا بسیار روشن بود قوزی از خواب بیدار شد و به خیال این که صبح شده آماده شد تا به حمام برود.

مرد قوزی بقچه اش را جمع کرد و راهی حمام شد اما زمانی که به حمام رسید از گرمخانه صدایی شنید، او توجهی به صدا ها نکرد و لباس هایش را در آورد و تنهایی وارد خزینه شد.

در خزینه دید که تعداد زیادی مشغول رقص و شادی و آواز بوده و انگار که عروسی داشته باشند همه شاد و خوشحال هستند.

او هم از این کار خوشش آمد، به جمعیت ملحق شد و همراه دیگران شروع به آواز خواندن و رقصیدن کرد.

کمی که گذشت دید آن ها به جای پا سم دارند و این افراد غیر عادی هستند، فهمید که آن ها انسان نیستند و این مراسم عروسی اجنه است و آن ها داماد خود را به حمام آورده اند.

مرد قوزی با این خیلی ترسیده بود اما به روی خودش نیاورد و به شادی ادامه داد.

اجنه نیز متوجه غیر عادی بودن مرد قوزی شده بودند و می دانستند او انسان است اما از او خوش شان آمده بود به همین خاطر نشان ندادند که قوزی از آن ها نیست.

هنگامی که جشن تمام شد و وقت رفتن رسید آن ها به قوزی گفتند ما از تو خوشمان آمده اگر خواسته ای داری بگو تا برایت انجام دهیم.

قوزی که همیشه یک خواسته داشت رو به آن ها کرد و گفت: اگر می توانید قوز کمر مرا از بین ببرید.

اجنه خواسته ی قوزی را بر آورده کردند و قوز کمرش را از بین بردند، سپس او با خوشحالی به خانه برگشت.

فردای آن روز قوزی، دوستش که او هم قوزی بر روی کمر داشت را دید، دوستش با تعجب او را نگاه کرد و پرسید چه طور شد که قوزت از بین رفت؟

قوزی با خوشحالی تمام ماجرای دیشب را برای دوستش تعریف کرد، و دوستش تصمیم گرفت چند شب بعد به حمام رفته و از اجنه در خواست کند قوز او را نیز از بین ببرند.

چند شبی گذشت و در یکی از شب ها قوزی دوم وسایلش را جمع کرد و به حمام رفت.

او دید باز هم عده ای اجنه آن جا جمع شده اند، با دیدن آن ها شروع به رقص و آواز کرد، اما نمی دانست که آن شب یکی از بزرگان اجنه مرده است و آن ها ناراحت هستند.

اجنه از کار قوزی دوم بسیار عصبانی شدند و به تلافی کار او، قوز مرد اول را نیز روی قوز او گذاشتند.

قوزی دوم با ناراحتی گفت : عجب کار اشتباهی کردم، دیدی چه به روزم آمد، قوز بالای قوزم شد!

شعر زیر نیز درباره ی همین ماجرا سروده شده است.

شبی گوژ پشتی به حمام شد
عروسی جن دید و گلفام شد
به شادی به نام نکو خواند شان
برقصید و خندید و خنداند شان
ز پشت وی آن گوژ بر داشتند
ورا جنـّیان دوست پنداشتند
شبی سوی حمام جنـّی دوید
دگر گوژ پشتی چو این را شنید
که هر یک ز اهلش دل افسرده بود
در آن شب عزیزی ز جن مرده بود
نهاد آن نگونبخت شادان قدم
در آن بزم ماتم که بد جای غم
نهادند قوزیش بالای قوز
ندانسته رقصید دارای قوز
خر است آن که هر کار هر جا کند
خردمند هر کار بر جا کند

مطلب مشابه: انشا باران؛ 9 انشا با موضوع بارش باران زیبا برای پایه های مختلف

انشا درباره ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

ضرب المثل ” شتر دیدی ندیدی ” کنایه از این است که شما آن چه دیدید و شنیدید را جایی بازگو نکنید، زیرا این کار به خود شما آسیب می زند.

بعضی اوقات شما وارد ماجرایی می شوید که نه راه پس دارید و نه راه پیش، به رازی پی می برید که ممکن است بازگو کردن آن پیش دیگران، به ضرر خودتان نیز تمام شود، در این صورت ناچار هستید که راز را تنها در دل تان پنهان کرده و به کسی نگویید.

در مواردی این راز آن قدر مهم است که ممکن است حتی برای پوشیده ماندن آن تهدید نیز بشوید و از شما خواسته شود راز نگه دار باشید.

مواقعی هم وجود دارد که به خاطر مصلحت کسی که رازش پیش شما افشا شده، مجبور هستید راز دار باشید در این مورد نیز ضرب المثل ” شتر دیدی ندیدی” کاربرد دارد.

ضرب المثل “شتر دیدی ندیدی ” نیز مانند بیش تر ضرب المثل های زبان پارسی بر گرفته از داستانی است که آن را با هم می خوانیم.

داستان کوتاه
مردی در صحرا به دنبال شترش که گم شده بود، می گشت که پسر با هوشی را دید.

مرد از پسر پرسید: شتر مرا ندیده ای؟

پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟

مرد گفت: بله.

پسر دوباره پرسید: آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود؟

مرد گفت: بله . حالا بگو شتر من کجاست؟‌

پسر گفت: من شتری ندیدم.

مرد ناراحت شد و فکر کرد که شاید این پسر بلایی سر شتر او آورده به همین خاطر پسر را پیش قاضی برد و ماجرا را برای قاضی تعریف کرد.

قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور مشخصات او را درست گفتی؟

پسر گفت: در راه، روی خاک اثر پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شاید شتر یک چشمش کور بوده است.

بعد دیدم در یک طرف راه بیشتر است و یک طرف دیگر پشه بیشتر است، و چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی را نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.

قاضی از هوش پسر خوشش آمد و گفت : درست است که تو بی گناهی ولی حواست باشد تا زبانت باعث دردسر نشود، پس از این به بعد شتر دیدی، ندیدی !!

انشا ضرب المثل از محبت خارها گل می شود

یکی از ویژگی های رفتاری هر انسانی محبت و مهر ورزی به دیگران می باشد.

این صفت نیک به ما اجازه می دهد تا به اطرافیان خود عشق بورزیم و مورد محبت دیگران قرار بگیریم.

اما انسان ها ویژگی های رفتاری دیگری نیز دارند: ویژگی هایی مثل نفرت، کینه، دشمنی و …

گاهی اوقات افرادی در زندگی ما حضور پیدا می کنند که ممکن است از آن ها نفرت داشته باشیم، یا بعضی اوقات هر کدام از ما با نزدیکان خود دچار مشکل شده و نسبت به هم کینه و دشمنی پیدا می کنیم.

اکثر افراد در این شرایط با رفتار و حرف های آزار دهنده طرف مقابل را آزار داده و کینه ی همیشگی اش را در دل نگه می دارند.

متاسفانه راه حل مناسبی که برای مقابله با مشکلات پیش آماده در روابط مان کم تر به آن فکر می کنیم محبت کردن است.

محبت کردن می تواند ما را از کینه و دشمنی نجات داده و عشق را به جای نفرت در دل مان بیدار کند.

راهی که ممکن است کمی سخت به نظر برسد، زیرا مهر ورزیدن به کسی که از او نفرت داریم یا رابطه خوبی با آن شخص نداشته ایم برای همگی ما سخت است.

اما در اکثر موارد پاسخ درست و مناسبی از این راه حل خواهیم گرفت، زیرا همه ی انسان ها در مقابل محبت تسلیم هستند.

زمانی که شروع کردیم به عشق ورزیدن و محبت کردن خواهیم دید که طرف مقابل نیز کینه و دشمنی را فراموش کرده و محبت را جایگزین دشمنی می کند.

داستان زیر درباره ی همین ضرب المثل است
عروس و مادر شوهری با هم اختلاف داشتند و هر روز به خاطر موضوعی با هم دعوا می کردند.

روزی عروس تصمیم گرفت از شر مادر شوهر خود خلاص شود و با همین نیت پیش حکیمی رفت تا از او سمی برای کشتن مادر شوهر خود بگیرد.

حکیم که حرف های عروس را شنید به او گفت به تو کمک خواهم کرد، اما اگر به یکباره سم را در غذای مادر شوهرت بریزی همه به تو شک می کنند پس سمی به تو می دهم که هر روز در غذای او بریزی و این سم کم کم مادر شوهر تو را خواهد کشت اما در این مدت با او مهربان باش و شکایتی از رفتار بد او نداشته باش.

عروس سم را گرفت و با خوشحالی به خانه رفت و پس از آن هر روز مقداری از سم را در غذای مادر شوهرش می ریخت، او دیگر مثل گذشته با مادر شوهرش بحث نمی کرد و با او مهربان بود.

پس از گذشت مدتی اخلاق و رفتار مادر شوهر با دیدن محبت و مهربانی عروسش به کلی تغییر کرد و رابطه بین آن ها کاملا خوب شد.

عروس با خود فکر کرد دیگر نیازی نیست که مادر شوهرش را بکشد و به همین خاطر نزد حکیم رفت تا پاد زهری تهیه کرده و کار اشتباهش را جبران کند. اما زمانی که پیش حکیم رفت و داستان را تعریف کرد این پاسخ را از او شنید.

” آن دارویی که به تو دادم سم نبود و خطری برای مادر شوهرت نداشت، سم کینه و دشمنی تو بود که حالا دیگر از بین رفته است. ”

پس محبت درمان هر دردی است، دل هر انسانی را نرم می کند و باعث می شود روابط بین انسان ها بهتر شود.

مطلب مشابه: انشا درباره معلم؛ 7 انشا درباره معلم، شغل معلمی و معلم شدن

انشا درباره ضرب المثل یک دست صدا ندارد

انشاهای ساده و زیبا در مورد معنای ضرب المثل یک دست صدا ندارد همراه با برداشت برای دانش آموزان پایه های مختلف

مناسب کودکان
معنای ” یک دست صدا ندارد ” در این جا دست به معنی قدرت و نیرو است. ما برای انجام هر کاری نیاز به نیرو داریم بعضی وقت ها ما به تنهایی نمی توانیم کاری را انجام بدهیم اما اگر یک دوست باشد که به ما کمک کند بر قدرت ما اضافه می شود و ما آن کار را به خوبی انجام خواهیم داد.

اگر انسان ها با هم همکاری نکنند و در کارها به یکدیگر کمک نکنند هیچ وقت به موفقیت های بزرگ دست پیدا نمی کنند برای مثال اگر در یک خانواده همه ی کارها روی دوش یک نفر باشد آن فرد نمی تواند به خوبی کارها را انجام دهد.

در یک خانواده هر کس وظیفه ای دارد و اگر فردی در انجام کارها ناتوان باشد بقیه سعی می کنند به او کمک کنند. جامعه نیز یک خانواده ی بزرگ است که هر کدام از افراد این خانواده مسئولیتی را باید انجام دهد.

اگر کسی در این خانواده نیاز به کمک داشته باشد بقیه باید به او کمک کنند با این کار ما جامعه ی بهتر و موفق تری خواهیم داشت.

یک نفر به تنهایی توان انجام هر کاری را ندارد اما اگر انسان ها کنار یکدیگر باشند و به هم کمک کنند توان انجام سخت ترین کارها را هم خواهند داشت.

در دین اسلام نیز همیشه سفارش شده است که کارها را به صورت دسته جمعی انجام دهیم و همیشه به دیگران کمک کنیم و به خداوند متعال توکل داشته باشیم تا کارهای ما به بهترین شکل انجام شود.

باید تلاش کنیم تا اختلاف نظرها را کنار بگذاریم زیرا دشمنی و اختلاف باعث می شود هیچ کدام از ما به هدف خود نرسیم و زمان ما فقط صرف بحث و جدل شود. دوستی و کمک به یکدیگر بهترین نتیجه را برای ما به دنبال خواهد داشت.

برداشت: اگر دنبال موفقیت های بیش تر و بزرگ تر هستیم باید در کارها به یکدیگر کمک کنیم.

مناسب نوجوانان
شنیده ایم که می گویند یک دست صدا ندارد به این معنی که با یک دست هر کاری را نمی توان انجام داد در بعضی مواقع اگر توان انجام کاری هم باشد مطمئنا آن کار ناقص انجام خواهد شد.

یک دست یعنی تنها بودن، هیچ کس نمی تواند به تنهایی تمام کارها را درست و کامل انجام دهد و همه ی ما برای کارهایمان به دیگران نیاز پیدا خواهیم کرد.

خداوند متعال هر کس را با استعدادی آفریده است و هر فرد در کاری تواناتر است، برای مثال بعضی ها ممکن است از نظر فیزیکی قوی باشند و برخی دیگر از نظر ذهنی، و حتما این دو به یکدیگر نیاز پیدا می کنند. برخی پزشک خوبی هستند، برخی معلم خوب و برخی در کارهای دیگر تخصص و استعداد دارند، و گرد هم آمدن این ها در یک جامعه باعث می شود هر کاری به خوبی انجام پذیرد.

تاریخ گواه این مطلب است که هم دلی، اتحاد و کمک به یکدیگر است که دست یافتن به هر چیزی را ممکن می سازد، بارها شاهد این موضوع بوده ایم که حتی در یک جنگ یا در قحطی هم می توان با اتحاد و همدلی پیروزی را به دست آورد.

برای دست یافتن به زندگی بهتر باید دست در دست هم دهیم و به یاری یکدیگر بشتابیم و سپاس گذار کسانی باشیم که در وقت نیازمندی و بی نیازی ما را کمک می کنند.

به یاد داشته باشیم به همان میزان که ما از دیگران انتظار کمک و یاری داریم آن ها نیز از ما همین انتظار را دارند و ما نیز همان وظیفه را داریم که در توان خود به دیگران کمکی کنیم.

برداشت: هیچ کس نمی تواند به تنهایی تمامی کارها را به درستی انجام دهد.

انشا در مورد ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت

مناسب برای کودکان
بیش تر ما برای به دست آوردن چیزهایی که دوست داریم تلاش می کنیم و از خدا می خواهیم که کنار ما باشد و در همه حال به ما کمک کند و به زندگی ما برکت ببخشد، اما بعضی از افراد بدون آن که تلاشی کرده باشند انتظار دارند تا هر چیزی را به دست آورند.

این افراد که اشخاصی سست و تنبل هستند،همیشه بار مسئولیت خود را روی دوش دیگران می اندازند و یا می خواهند خدا همه ی کارها را برای آن ها درست کند.

از تو حرکت یعنی باید برای موفقیت و یا کسب هر چیزی تلاش کرد و بعد از خداوند انتظار داشت که او هم یار و یاور ما باشد و به ما در کارهایمان کمک کند نه این که دست روی دست بگذاریم و فکر کنیم که خدا همه چیز را درست می کند.

البته خداوند مهربان و بزرگ می تواند همه ی کارها را برای ما درست کند اما به شرطی که ما هم وظیفه ی خود را به درستی انجام داده باشیم یا حداقل در توان خود حرکتی کرده باشیم.

باید برای رسیدن به هر چیزی حرکت کنیم، فکر کنیم و تصمیم بگیریم و سپس تلاش کنیم و خداوند با دیدن تلاش ما به ما کمک خواهد کرد، اوست که بر هر چیزی احاطه دارد و بسیار مهربان و بخشنده است پس هیچ وقت تلاش های ما را ندیده نمی گیرد و همیشه پاداشی برای آن در نظر خواهد گرفت.

نباید فراموش کنیم حرکت و تلاش هر فرد می تواند اطرافیان او را نیز مجاب کند که در مشکلات و مسائل زندگی نیز به او کمک کنند، زیرا که بیش تر مواقع خداوند به واسطه ی افراد دیگر گره از مشکلات ما باز کند.

برداشت : انسان ابتدا باید سعی و تلاش کند و سپس از خداوند انتظار داشته باشد که او را به خواسته اش برسند.

مناسب برای نوجوانان
خداوند ضامن رزق و روزی آدمی ست، اوست بخشنده و به انسان عقل و جسم سالم بخشید تا اندیشه کند و در راه اندیشه اش قدم بردارد، تلاش کند و آنچه که می خواهد را به دست آورد و شکر گزار باشد.

حاکم و قادر خداست اما به انسان اندیشه بخشید تا سرنوشت خویش را بسازد تا خوب فکر کند و نقش خود را به خوبی ایفا کند و مزد بگیرد.

ما انسانیم، انسانی که به قدر فرصت، قدرت و همت خویش باید بکوشد و رسالتی که روی دوش هایش نهاده شده را به پایان ببرد.

آدمی بی تلاش چیزی به دست نخواهد آورد، باید تلاش کنیم و سپس دست هایمان را رو به آسمان بلند کنیم و از خداوند بخواهیم که برکت ده روزی ما باشد.

می توانیم در خانه بنشینیم و هر روز دعا کنیم برای داشتن رزق و روزی، اما تا حرکتی از جانب ما نباشد چیزی به دست نخواهد آمد زیرا هیچ مزدی بی منت به دست نمی آید.

برخی مواقع افراد تنبل، گستاخانه به خداوند اعتراض می کنند که چرا پاسخ گوی دعاهای شبانه روزی آن ها نیست، این ها کسانی هستند که چشم های شان را بر روی تنبلی خود می بندند و از خداوند انتظار دارند تا او بی زحمت برای شان همه چیز را فراهم کند حال آن که این خیالی باطل است و هیچ وقت این طور نخواهد بود.

ضروری است بدانیم که دعا پس از تلاش و حرکت، و از خدا یاری خواستن در راهی که قدم برداشته ایم بعد از انجام وظایف خودمان است.

برداشت : اگر آدمی تلاش کند به آنچه که می خواهد، خواهد رسید و در نظر خداوند متعال هیچ تلاشی بدون پاداش نمی ماند. تلاش کن و بعد برای موفقیتت دعا کن.

مطالب مشابه