سبکِنو

متن فوت رفیق و دوست صمیمی (جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق)

مرگ رفیق غم بزرگی است. مصیبتی سوزناک و سنگین که سخت می‌شود از عهده آن برآمد. اما ما در سهم خودمان و در ادامه متن فوت رفیق و دوست صمیمی را برای شما عزیزان قرار داده‌ایم. پس اگر به دنبال چنین جملات و متونی هستید در ادامه همراه سایت سبکنو باشید.

جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق

از دردهای کوچک است که آدم می نالد. ضربه که سهمگین باشد، تیر که مستقیم قلبت را نشانه برود، لال میشوی. آنقدر مبهوت میشوی که نمیدانی باید چه کنی. هنوز هم نمیدانم باید چه کنم. این ضربه ای که خوردم از کجا بود؟ خودمانیم رفیق، فکر یک روز نبودنت را هم نمیکردم، خوب غافلگیرم کردی! هنوز یادم هست قبلا وقتی قرار بود ببینمت، همیشه زودتر از من میرسیدی، همیشه گوشه ای پنهان میشدی و تا میرسیدم جلویم میپریدی و انگار عادت شده بود برایم که باید از این حرکت تو جا بخورم. بگذار ببینم…. نکند این بار هم گوشه ای پنهان شده ای؟ نکند این بار منتظر مانده ای من پیدایت کنم؟ نکند من دیر کرده باشم؟ کاش همین الان باز هم از گوشه پنهانی ات ناگهان بیرون بیایی، قول میدهم بیشتر از همیشه بترسم.

ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل

نشسته ام گوشه ای رو به روی باغ. چشم دوخته ام به باغ بی برگی که درختانش چنان خوابیده اند که انگار هرگز بیدار نخواهند شد. درست مثل تو! همه میدانند زمستان بار و بندیلش را جمع میکند و میرود، درخت ها دوباره بیدار میشوند. کاش باز هم میتوانستم بنویسم «درست مثل تو!».

شاید هم داستان چیزی بیشتر از این باشد که من میبینم. شاید من در خزان اسیرم و تو بهار را چشیده ای. کاش می آمدی و کمی از روزگارت برایم میگفتی. یادت هست چقدر باهم گپ میزدیم؟ چقدر سنگ صبورم بودی، سنگ صبورت بودم؟ کاش باز هم می آمدی تا آن دورهمی کوچک رفیقانه را برپا کنیم، من به با تو بودن راضی ام، حتی اگر در خواب باشد!

جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق

میگویند زندگی آدم قبل از مرگ جلوی چشمانش مرور میشود.

بگو ببینم رفیق مرا دیدی؟

شادی هایمان را دیدی؟

دیدی چقدر حالم با تو خوب است؟

دیدی بی تو بی رفیق و تنها هستم. راستش را بگو: به خدا نگفتی تو را به من برگرداند؟

بی تو زندگی ام را چه کنم؟

بی تو با خاطره هایت چه کنم؟

بی تو درد سکوت را چه کنم؟

بی تو از دست بغض ها چه کنم؟

بی تو با این همه خیابان چه کنم؟

خودت بگو… بی تو چه کنم؟

عرض تسلیت حقیر را بپذیرد

در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری می خواهد عظیم

برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی

و برای آن عزیز در گذشته غفران و رحمت واسعه الهی را خواستارم .

فقدان ….بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت.

میخواهم برایت نامه ای بنویسم. نامه ای که میدانم میخوانی و من هرگز نمیبینم. نامه ای که میدانم میخوانی و هرگز پاسخی از آن دریافت نخواهم کرد. اشکالی ندارد. من میگویم و تو بشنو.

« سلام رفیق! حال همه ما خوب است اما تو خوبی حال من یکی را باور نکن!»

شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را

مطلب مشابه: سخن بزرگان درباره دوست؛ جملات زیبا از بزرگان درباره رفیق

از دردهای کوچک است که آدم می نالد. ضربه که سهمگین باشد، تیر که مستقیم قلبت را نشانه برود، لال میشوی. آنقدر مبهوت میشوی که نمیدانی باید چه کنی. هنوز هم نمیدانم باید چه کنم. این ضربه ای که خوردم از کجا بود؟ خودمانیم رفیق، فکر یک روز نبودنت را هم نمیکردم، خوب غافلگیرم کردی! هنوز یادم هست قبلا وقتی قرار بود ببینمت، همیشه زودتر از من میرسیدی، همیشه گوشه ای پنهان میشدی و تا میرسیدم جلویم میپریدی و انگار عادت شده بود برایم که باید از این حرکت تو جا بخورم. بگذار ببینم…. نکند این بار هم گوشه ای پنهان شده ای؟ نکند این بار منتظر مانده ای من پیدایت کنم؟ نکند من دیر کرده باشم؟ کاش همین الان باز هم از گوشه پنهانی ات ناگهان بیرون بیایی، قول میدهم بیشتر از همیشه بترسم.

جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق

ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل

نشسته ام گوشه ای رو به روی باغ. چشم دوخته ام به باغ بی برگی که درختانش چنان خوابیده اند که انگار هرگز بیدار نخواهند شد. درست مثل تو! همه میدانند زمستان بار و بندیلش را جمع میکند و میرود، درخت ها دوباره بیدار میشوند. کاش باز هم میتوانستم بنویسم «درست مثل تو!».

شاید هم داستان چیزی بیشتر از این باشد که من میبینم. شاید من در خزان اسیرم و تو بهار را چشیده ای. کاش می آمدی و کمی از روزگارت برایم میگفتی. یادت هست چقدر باهم گپ میزدیم؟ چقدر سنگ صبورم بودی، سنگ صبورت بودم؟ کاش باز هم می آمدی تا آن دورهمی کوچک رفیقانه را برپا کنیم، من به با تو بودن راضی ام، حتی اگر در خواب باشد!

میخواهم برایت نامه ای بنویسم. نامه ای که میدانم میخوانی و من هرگز نمیبینم. نامه ای که میدانم میخوانی و هرگز پاسخی از آن دریافت نخواهم کرد. اشکالی ندارد. من میگویم و تو بشنو.

« سلام رفیق! حال همه ما خوب است اما تو خوبی حال من یکی را باور نکن!»

شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را

از دردهای کوچک است که آدم می نالد. ضربه که سهمگین باشد، تیر که مستقیم قلبت را نشانه برود، لال میشوی. آنقدر مبهوت میشوی که نمیدانی باید چه کنی. هنوز هم نمیدانم باید چه کنم. این ضربه ای که خوردم از کجا بود؟ خودمانیم رفیق، فکر یک روز نبودنت را هم نمیکردم، خوب غافلگیرم کردی! هنوز یادم هست قبلا وقتی قرار بود ببینمت، همیشه زودتر از من میرسیدی، همیشه گوشه ای پنهان میشدی و تا میرسیدم جلویم میپریدی و انگار عادت شده بود برایم که باید از این حرکت تو جا بخورم. بگذار ببینم…. نکند این بار هم گوشه ای پنهان شده ای؟ نکند این بار منتظر مانده ای من پیدایت کنم؟ نکند من دیر کرده باشم؟ کاش همین الان باز هم از گوشه پنهانی ات ناگهان بیرون بیایی، قول میدهم بیشتر از همیشه بترسم.

ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل

جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق

نشسته ام گوشه ای رو به روی باغ. چشم دوخته ام به باغ بی برگی که درختانش چنان خوابیده اند که انگار هرگز بیدار نخواهند شد. درست مثل تو! همه میدانند زمستان بار و بندیلش را جمع میکند و میرود، درخت ها دوباره بیدار میشوند. کاش باز هم میتوانستم بنویسم «درست مثل تو!».

شاید هم داستان چیزی بیشتر از این باشد که من میبینم. شاید من در خزان اسیرم و تو بهار را چشیده ای. کاش می آمدی و کمی از روزگارت برایم میگفتی. یادت هست چقدر باهم گپ میزدیم؟ چقدر سنگ صبورم بودی، سنگ صبورت بودم؟ کاش باز هم می آمدی تا آن دورهمی کوچک رفیقانه را برپا کنیم، من به با تو بودن راضی ام، حتی اگر در خواب باشد!

میخواهم برایت نامه ای بنویسم. نامه ای که میدانم میخوانی و من هرگز نمیبینم. نامه ای که میدانم میخوانی و هرگز پاسخی از آن دریافت نخواهم کرد. اشکالی ندارد. من میگویم و تو بشنو.

« سلام رفیق! حال همه ما خوب است اما تو خوبی حال من یکی را باور نکن!»

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج (سایه)؛ 40 شعر کوتاه و بلند احساسی سایه

ضایعه درگذشت … مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم

خداوند متعال روح پاکش رابا مولایش علی «ع» محشور نماید

و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود :

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

از وقتی رفتی شبیه شمع شدم.

یک قطره اشک من میریزم، یک قطره اشک شمع میریزد.

او با شعله میسوزد. من بی شعله و آرام.

او آتشی بر سر و من آتشی در دل

خلاصه که نیسیتی و شبیه شمع شده ام در نبودنت.

شمع تمام می شود و شعله اش خاموش؛ من هم….

جملات و اشعار بسیار سوزناک و غمگین درباره از دست دادن رفیق

نگاه کن دوست من! ببین همه برایت یک دست مشکی پوشیده اند. این همه رنگ! چرا مشکی؟ ببین حتی در و دیوار هم رخت عزا بر تن کرده. نگاه کن همه دارند غصه نبودنت را میخورند؛ تو که میگفتی کسی نگاهت نمیکند. بلند شو و ببین چقدر همه دنبالت میگردند. تو که اینقدر ناگهانی رفتی، چرا حواست به من نبود؟ چرا با من خداحافظی نکردی. تو که اهل سلام بودی، تو که اهل خداحافظی نبودی! الان کجایی با معرفت ترین دوست من؟

یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم

گردش به حریم با صفایت بکنم

آشوب دلم به من چنین فرمان داد

در سجده بیفتم و دعایت بکنم

شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را

مطالب مشابه