متن غمگین زمستان ( شعر و جملات بسیار غمگینِ سردِ زمستانی )

متن غمگین زمستان در سبکنو آماده شده است. زمستان در ادبیات فارسی، اغلب نمادی از غم، تنهایی، هجران و سردی عاطفی است. متن‌های غمگین زمستانی، با توصیف سرما، برف سنگین، شب‌های طولانی و طبیعت مرده، احساس انزوا و دلتنگی را عمیق‌تر می‌کنند و پلی بین طبیعت و حالات درونی انسان می‌زنند.

متن غمگین زمستان ( شعر و جملات بسیار غمگینِ سردِ زمستانی )

جملات غمگین زمستانی

بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد … بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود … آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم … من؛ مو به مو سفید شدم !!!

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان

نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین

درختان اسکلت‌های بلورآجین

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبارآلوده مهر و ماه

زمستان است 

پیش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه‌ام: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم…

چه زود برف فرو بارید

و مه درخت سبز جوان را از نگاه پنهان کرد

چه زود فصل فرو بارید

و جای خش خش انبوه برگ را به برف داد

دریغ که آن چه برگی رنگین بود

بدل به یادی غمگین شد 

زمستان است و من هنوز عاشقم؛ عاشق کسی که شاید همین لحظه در جایی گرم، زیر نور لامپ‌های زرد، لبخند می‌زند و یادش نیست که روزگاری کسی در سرمای این فصل، برای او می‌مرد و زنده می‌شد. برف می‌بارد و من می‌میرم، آرام و بی‌صدا، درست مثل همین دانه‌های سفید که روی هم تلنبار می‌شوند و هیچ‌کس متوجه نمی‌شود که زیر این همه سفیدی، چه دل شکسته‌ای دفن شده.

کاش می‌توانستم مثل درختان، همه برگ‌های خاطره را بریزم و عریان بمانم تا باد هر چه می‌خواهد با من بکند. اما نمی‌شود. خاطره‌های تو مثل قندیل‌های آویزان از سقف دلم، تیز و شفاف و دردناک مانده‌اند. هر بار که دلم می‌لرزد، یکی از آن‌ها می‌شکند و تکه‌هایش در سینه‌ام فرو می‌رود.

توی این برف و سرما میتونم خودمو گرم کنم

امــا . . .

جواب دلمو چی بدم ؟!

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی/ به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم/ نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم.

به دل نا گفته صدها حرف دارم/ میان سینه زخمی ژرف دارم/ به روی پوستین سالخوردم/ زمستان در زمستان برف دارم

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف/ سخت محتاج به گرمای پر و بال توام/ تو اگر باز کنی پنجره اي سمت دلت/ می‌توان گفت که من چلچله لال توام

چین و چروک های صورتم را که ادامه دهی

به رفتنت می رسی

به زمستانی سخت

به برف

که سال هاست جای سایه ات روی سرم می نشیند

عاشق زمستان و برفم، او را نمی دانم …

من و زمستان، هیچوقت او را نفهمیدیم

اشک هایم که سرازیر می شوند، دیر نمی پاید که قندیل میبندند. عجب سرد است هوای نبودنت …

برف می‌ بارد و همه خوشحالند و من غمگین …

دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم …

من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم.

مطالب مشابه: متن ادبی درباره زمستان؛ جملات زیبای سرما و فصل سرد سال

جملات غمگین زمستانی

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍشتن ﺩﺍﺭﻡ/ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـﻢ کسی ﺩﻭﺳﺘـﻢ ﺩاشته ﺑﺎﺷﺪ/ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳﺮﺩﻡ مثل زمستان…

آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …

من ؛ مو به مو سفید شدم !!!

در این زمستان سرد و سخت دلگرمم به آغوش گرمت و به نگاه آتشین ات و به مهربانی دستانی که مرا یاد بهار می‌اندازد.

داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ، اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت

عکس نوشته غمگین زمستانی

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی در مه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف …

حواس شهر

پرت برف باران است

حواس من

آغشته به عطر تو …

گیرم آنقدر برف ببارد و ببارد که برای هیچ کس تاب تحمل سرما نماند! اما زمستان چه می‌داند که من در خانه گلی بهاری دارم؟

برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود، هیچ …

تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند …

خدا کند زمستان تمام نشود ..!

تنها چیزی که می تواند

مرا یاد او بیندازد؛

شالی که عاشقانه بافتَمش،

دورگردنش انداخته است؛

شاید مرا یادی کند…

خدا کند زمستان

تمام نشود…

نــــه حوصله ی دوســت داشتن را دارم

نــــه میخواهم کسی دوستم داشته باشد

ایـــن روزها ســـردم مثل دی… مثل بهمن… مثل اسفند… مثل زمـــستان

احــساسم یـــخ زده… آرزوهایم قــندیل بسته…

امیــدم زیر بهمن ســرد احساسم دفن شده…

نـــه به آمـــدنی دلخوشم و نـــه از رفـــتن کسی غمگین…

ایـــن روزها پـــر از “ســکوتم”

این مردگی، این سرما، این خستگی را نبین

در دل خاک زمستان زده

جوانه ای از عشق و امید منتظر است

تا بی محابا و با اولین نسیم بهاری

راهش را به دنیای ما پیدا کند

زمستان در دلش یک دنیا امید دارد

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم

آدم برفی فقط ۱ پا دارد…

چشمانش از دکمه است اما میخندد…

آدم برفی در برف میخندد چرا که این شانس را دارد که

باشد حتی آدم برفی باشد و باشد….

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست

بعضی حرف ها زمستونیه

یادمان باشد با آمدن زمستان

اجاق خاطـرہ ها را روشن بگذاریم

تا دچـار سـردے ؋ـاصلـہ ها نشـویم …

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …

گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !

عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !

به گوشم خش خش پاییز زرد است

دلم میعادگاه زخم و درد است

نمی آید صدایی از در و دشت

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

زمستان

یک تو می ‌خواهد

یک تو که دستانش را بشود

بی هیچ دلهره‌‌ای گرفت

یک تو که بشود

این خیابان‌های یخ زده را

گرم قدم زد …

جملات ادبی و سوزناک زمستانی

الا ای برف !

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی ؟

بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است

مبار ای برف !

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف !

مطالب مشابه: متن درباره برف و زمستان، متن برفی، جملات کپشن و استوری زمستانی

جملات ادبی و سوزناک زمستانی

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،

کاش چون پاییز بودم

نه برف مرا مى ترساند و نه سرما

ولى در این حجم سنگین تنهایى ام

براى گرم شدن بهانه اى ندارم

جز این که دوستت داشته باشم…

برف آمد و پاییز فراموشت شد

آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زود همه چیز فراموشت شد

زمستان سرد نیست

درد است

وقتی دست هایم

تنها خودم را

به آغوش می کشند !

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت

میتوان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای توام

نخواه فراموشت کنم!

آخر کدام درخت زمستانی در کدام بهمن ؛

خانه تکانی کرده است؟

دیوانه من تازه عاشقت شده ام…!!!

به خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستم

سرم را از هر کجای مرگ که باشد بیرون می آورم

و به تو خیره می شوم

نترسان مرا از سرما

بی تو زندگی میکنم

در فصل پنجم..

بعد از زمستان

اینجا منفی بسیار درجه است

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *