سبکِنو

دلنوشته‌هایی درباره حضرت زینب؛ جملات احساسی و دلی درباره آن حضرت

شخصیت و بزرگی حضرت زینب باعث شده تا بسیاری از نویسندگان نامدار و حتی بی‌نام؛ درباره این حضرت بنویسند تا از این طریق با ایشان راز و نیازی کرده باشند. ما نیز امروز در سبکنو دلنوشته‌هایی بسیار احساسی و زیبا درباره این حضرت را برای شما قرار خواهیم داد؛ در ادامه با ما باشید.

دلنوشته‌هایی در وصف حضرت زینب

چشم ها بی بهانه اشک می ریزند

بی بهانه، نه!

که رفتنت، بی درنگ ترین بهانه اشک های من است.

لحظه ها، داغدار غمی بزرگ اند

آب ها، در خروشند مصیبت عظمای خاک را

کلمات، مرثیه می شوند، غم غربت تو را

ای شرافت مدام

ای نجابت تمام

ای کهکشان صبر

ای زبان گویای علی علیه السلام

هرجا خاکی، آبی، خرابه ای می بینم

ناگاه، نامت، بر دروازه های اندیشه ام سبز می شود

هر جا قافله ای می بینم

عجیب دلم به یاد غربت لحظه هایت، می گیرد

بانو!

بر دیدگان مبهوت من

شوراب ناگزیری است

که هر روز، در فراغ تو، جاری می شود

چگونه باورمان شود بانو!

رفتنت؟

چگونه باورمان شود خاموشی فانوس مهربانی ات؟!

چگونه تو نیستی که هنوز، هُرم خطبه های آتشینت ریشه های ظلم و ستم را می سوزاند؟!

چگونه تو نیستی که هنوز، درختان از شنیدن داستان رنج هایت قد خم می کنند؟!

و باران بی وقفه، به یاد روزهای بی کسی ات

بی حسین!

بی عباس!

بی رقیه!

اشک می شود و از چشم ها باریدن آغاز می کند!؟

بانو!

چگونه باورمان شود که تو نیستی؟!(زینب مسرور)

مطلب مشابه: اشعار زیبا در وصف حضرت زینب و شهادت ایشان با عکس نوشته

دلنوشته‌هایی درباره حضرت زینب؛ جملات احساسی و دلی درباره آن حضرت

و امروز، از زمین تیره و تار ظلم، قامتْ خمیده کربلا هجرت کرد تا در روشنایِ مطلقِ حق، آرام گیرد.

امام حسین علیه السلام، به دیدار کهکشان شکیبایی، عاشقانه می ایستد و در دیدگانِ زهراییِ زینب علیهاالسلام، تصویری دوباره از سیمایِ پرنور برادر نقش می بندد. زمین، بار دیگر مبتلای پشیمانی است و برای از دست دادن دردانه دیگری از آفرینش، به افسوس می نشیند.

زینب، در مهیب ترین برخورد اهل رذالت با خاندان نبوت، چنین بر سینه تاریخ ثبت می کند راز صبر بزرگ و جاودانگی نگاهش به حقیقت را؛ آن گاه که در عشرتکده باطل، مقابل تمسخر احمقانه یزیدیان فرمود: «جز زیبایی ندیدم.» چرا که معاشقه با معشوق ازلی، تماشایی ترین زیبایی زمین است؛ هرچند جولان ظلم و بیداد جهل، داغ عزیزان را بر دل او بگذارد. ازاین روست که زمین و زمان، داغدار کسی شدند که با چشمان ملکوتی، تمام بدی های آنها را زیبا دید و خم به ابرو نیاورد.

پس از آن ظهر شگفت و خون بار، زندگی بدون امام حسین علیه السلام، روی زمینی که بین روح و جسم او فاصله ای به ارتفاع زمین و آسمان انداخته و زینب علیهاالسلام را در برزخ فقدان امام حسین علیه السلام، تنها گذارد، چه تلخ می گذشت؛ تلخ تر از تمام آن مصائب عظیم!

برای زینب علیهاالسلام، زمین، بی وجود امام حسین علیه السلام، غربت آباد است و زمان بی حضور او، ملال انگیز! ولی ماند، تا فریاد گلویی بریده از حنجر او برخیزد و در میان عربده باطل، سکوت مظلومانه حقیقت را به بلاغت کلام روشنگر خویش، بشکند.(معصومه زارع)

خداحافظ ای زخم های دلت یادگار نینوا! دیگر امشب به مرور خاطرات سرخ پرپر شدن کبوتران نخواهی پرداخت؛ که تو نیز کبوترانه کوچ خواهی کرد تا به کاروان آسمانی حسین بپیوندی.

زمین، چه عرصه تنگی برای پاره های دل فاطمه و علی بود! گرچه از همان روز که رأس حسین را بر نیزه ها بردند، بهانه های زندگی ات، به پایان رسیده بود.

مگر گل های چیده وجودت ای ام المصائب، چقدر می توانستند در آب دیدگانت، زندگی را ادامه دهند؟

از امشب، اشک های فراق یوسف تو، بر دامن پیراهن خونینش سرریز خواهد شد و زمینیان، داغدار جای خالی تو خواهند بود.

آن روز که هُرم خطبه هایت، شام را گرفته بود و دودِ آه از دلت برخاست، در میان خاک عطش، ریشه دواندی تا امروز، وقتی خاک، تو را در برمی گیرد، نام تو در جای جای خاطرات کربلا شکوفه کند.

هنوز شنیده می شود که چگونه قلب سنگ های خارا را آب کردی و شعله صبرت، بر همگان روشن کرد که چگونه بی برادر، یتیم می شوند.

ای دخترِ یتیم نوازترین مرد زمین! پاسخ «ما رأیت الّا جمیلا»ی تو، هنوز در گوش تاریخ می پیچد. بدرود، ای زیباترین تصویر صبر!

یا زینب! صبر آزموده تو در فرهنگ لغات عاشورا، قشنگ ترین واژه ها را بعد از حسین آفرید و حسین که بی طاقت از دوری تو بود، امشب، دعای تو را مستجاب کرد و این گونه بود که سفر، تو را برگزید تا بر پهلوی شکسته مادرت، مرهم شوی.

امشب، کوه به دریا می پیوندد تا منظره غروب حسرت را در قلبمان بیافریند. امشب، طناب اسارت جهان خاکی، از دست های زینب باز خواهد شد و فرشتگان صف بسته، نوای «ارجعی الی ربّک» را برای او خواهند سرود.

یا عقیله بنی هاشم! اگر روزی از عون و محمد خواستی تا برای پیوستنت به حسین علیه السلام دعا کنند، آیا می دانستی که چه زود، هنگامِ استجابت فرا خواهد رسید؟

امشب، تو را سبک تر از بال فرشتگان و روشن تر از روز و زیباتر از نخستین سپیده دم آفرینش، به سوی آسمانیان خواهند برد؛ چرا که نهایت آرزویت، پیوستن به حسین بود و هرکه به حسین نپیوندد، مرداب خواهد شد.

تشنه توایم یا زینب! دعا کن که قلب هایمان به لاهوت و ملکوت، گره بخورد و به راستی:

کی با فنای تن ز تو کس دور می شود

شمع از گداختن همگی نور می شود. (رزیتا نعمتی)

دلنوشته‌هایی در وصف حضرت زینب

از این چادر بپرس، تن هزار زخم خورده را چه باید کرد؟ دیگر گریه هم شفای بغض های به خون نشسته نیست! قد خمیده را به رکوع پی در پی نافله شبانه، بهانه دهی؛ زخم پیشانی شکسته را به نوازش کدام دست آشنا، آرام نمایی؟

بیا از اینجا برویم! کسی چه می پرسد حال تو را؟ این دیوارهای تبعید چه می دانند که عطر کوچه باغ های مدینه در سجاده به یادگار مانده از مادرت، محبوس مانده است؟

بگو خاطرات، دست از سرت بردارند! هر روز، چوب خیزران و لب خونین بر طاقچه نگاهت پرپر می زنند و شب نشده، سر بریده ماه را بر نیزه، به غنیمت می برند. خواب به چشمت نیامده؛ گاهواره می سوزانند و تازیانه می چرخانند…

اصلاً بگذار همه خلخال ها و گوشواره ها را به غارت ببرند این هروله شبانه ات، در پی سر بریده برادر، تا کی؟

بیا از اینجا برویم؛ خرابه نزدیک است. لااقل سه ساله را بهانه کن و برای بی سر و سامانی دلت سر به دیوار غربت بگذار.

راستی، با آن قنداقه خونین که رباب علیهاالسلام، در پی اش می گشت، چه کردی؟

مشک تیرخورده را در کدام پستوخانه دلت مخفی کردی تا سکینه نبیند؟

عبای هزار تکه شده علی اکبر علیه السلام را به کدام بازمانده از تبار مجنون بخشیدی، تا به دست لیلا نرسد؟

ام البنین علیهاالسلام را چه صدا کردی که یاد پسران پرپر شده اش نیفتد؟

در آن کربلای هزار بار گریسته تو، کسی نبود تا آن پیراهن کهنه خون آلود را از چشم مصیبت زده تو، دور نگه دارد؟

گریه کن، صبورترینِ عالم! آن تن عریانی که بر خاک و خار و خون غلتید، عزیز تو بود؛ عزیزتر از جانت!

همین که عکس سر بریده ماه، در پیاله آب افتد و باد، عطر غبار قبور کربلا را در هوای یادت بپراکند، وقت زیارت تو رسیده است؛ وقت آنکه کبوتران پرپر شده در قفس نگاهت، پرواز کنند و ستاره های غروب کرده در حنجره زخمی ات، آواز بخوانند؛ وقت آنکه دوباره عباس علیه السلام برایت رکاب بگیرد و علی اکبر علیه السلام زانو بزند و قاسم علیه السلام، مرکبت را آرام بنشاند و امام حسین علیه السلام، دست دراز کند، تا تو را همان طور که شایسته عقیله بنی هاشم است، سوار محمل نماید.

چشم هایت را باز کن. تمام شد خواب وحشتناک این روزها! اکنون، آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله است و گریه های وقت تولدت! (نزهت بادی)

مطلب مشابه: جملات تسلیت وفات حضرت زینب؛ 50 متن غم انگیز و شعر درباره آن حضرت

دلنوشته‌هایی در وصف حضرت زینب

    سیاه پوش تواَم. نامت را می‌نویسم و بزرگی ات، تمام تنم را می‌لرزاند. نامت را می‌نویسم و صبرت را تاب نمی‌آورم. لابه لای روزهای خاکستری اندوهت، آنچنان فرو می‌شکنم که حتی خویش را فراموش می‌کنم. بانو! بیابان، دنبال گام‌های استوارت، سال‌هاست که از تاریخ، روبه روی صبر عظیمت به زانو درآمده است. کربلا، چراغ در دست راه افتاده است. بانو! تاریخ، بر جاده‌های تاریک خویش، همچنان می‌تازد و تو سربلند ایستاده ای با اندوهان سرشارت. بانو!ثانیه‌ها برایت قدم به قدم رنج آورده اند و تو، قدم به قدم صبر کرده ای. چشم‌های زمان، همچنان از خوابی سنگین می‌سوزد؛ رنجی که سال‌ها تو را تنها به صبوری شناخت. بر کتف‌های گسترده آسمان، ملائک، پیکرت را آرام آرام می‌برند. فریادهایی شکسته، دهان‌هایی عزادار، خاک در هم می‌پیچد، گلدسته‌های دمشق، چشم به راه کبوتران زایر تواند. شهر، در اندوه تناور خویش پیچیده است. نامت را می‌نویسم و انگشت‌هایم بوی بال‌های سوخته شاپرکان غریب می‌گیرد. نامت را می‌نویسم و چشم‌هایم می‌سوزند. نامت را می‌نویسم و می‌گریم. بانو!تو را با بزرگی ات، تو را با صبرت، تو را با اندوهی که سال‌ها در سینه داشتی و دم نزدی، تو را تنها با تمام وجودم ـ همین چشم‌های ناچیز ـ اشک می‌ریزم.

    زینبی که آن روی سکه عفت فاطمی است، پرده‌نشین خانه وحی است، پرورده غیرت‌هاست. همان خاتونی است که زنان کوفه صف اندر صف در انتظار دیدار اویند تا در درس تفسیرش بیاموزند که چنین بی‌مانند تفسیر قرآن بر سرنیزه خوانده شده را فریاد می‌کند، چنان‌که به قدرت قرآن، جان‌های بی‌وجدان اهل شهر نفاق را زنده کرد و حیات حسینی به رگ‌هامان تزریق کرد. آرى، به خدا که تاریخ در محضر زینب(س) از پا درآمده و خود را به دست باکفایتش داده تا تاریخ و شریعت محمدی، همه و همه را از نو بسازد.

    ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشید‌های دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ‌های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک عاشورا در کوچه‌های تاریخ به دست فراموشی سپرده می‌شد.

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است

داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است

مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است

گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

مطالب مشابه