آیا تا به حال در میان شلوغی زندگی، ناگهان به دنبال کلماتی گشتهاید که تمام آنچه در قلبتان میگذرد را بیکم و کاست روایت کند؟ عشق، زیباترین و پیچیدهترین احساس بشری است و هیچ چیز به اندازه یک شعر عاشقانه ناب و ماندگار از دل شاعران بزرگ، نمیتواند عمق این حس را به تصویر بکشد. شعر، زبان بیزبانهاست؛ زبانی که در آن هر واژه، نوایی از عطوفت، شور و بیکرانگی دارد. انتخاب یک شعر عاشقانه برای عشقم نه فقط یک انتخاب ادبی، بلکه یک ابراز احساسات اصیل و ماندگار است که در خاطر معشوق جاودان میماند.
«سبک نو» در کنار شماست تا عشق خود را با شعری خاص روایت کنید… اگر به دنبال نابترین و تأثیرگذارترین اشعار عاشقانه هستید تا به معشوق خود هدیه دهید یا در روزهای خاص، احساساتتان را با آن به تصویر بکشید، با ما همراه باشید. گنجینهای از بهیادماندنیترین شعرهای عاشقانه شاعران بزرگ را برایتان گردآوری کردهایم؛ اشعاری که در هر بار خواندن، تازگی و طراوت عشق را در دلتان زنده میکنند.

شعر عاشقانه کوتاه
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بیگمان در دل من جای کسی هست که نیست
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارت که نیفتد به کسی کار کسی
بوسه یعنی وصل جانان وصل عشق
بوسه یعنی یک شدن در درس عشق
نه به چاهی نه به دام هوسی افتاده
دلم انگار فقط یاد کسی افتاده
بیرحمترین قطعه پاییز چنین است
باران بزند، شعر بیاید تو نباشی…
تو معشوق ناب من هستی
همیشه عاشقت و مجنون تو می مانم لیلی جانم
“تو را دوست دارم ”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند …
چشم ما در پی خوبان جهان خواهد بود
تا جهان باقی و آئین محبت باقی است
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
گفتم که پر از عطر بهاری بانو
خب حرف بزن گاه گداری بانو
گفتی به خدا حرف ندارم آقا
گفتم به خدا حرف نداری بانو
کی میرسد آن صبح که من صدایت بزنم
تو بگویی جانا
زالطاف خدا کنار هم زیستن است
تنها نشدن به کلبه ی خویشتن است
معشوق بغل گیر و به وی بوسه بزن
کان حج دگر به همسر آمیختن است
گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم

متنهای عاشقانه کمیاب و ناب؛ از جملات کوتاه تا پیامهای بلند برای عشق واقعی
شعر عاشقانه برای عشقم
به از این چه شادمانی
که جانی و جهانی
کافیست
صبح که چشمانت را باز میکنی
لبخندی بزنی جانم
صبح که جای خودش را دارد
ظهر و عصر و شب هم
بخیر میشود
جان و جهان! دوش کجا بودهای
نی غلطم، در دل ما بودهای
امروز
بیشتر از هر روز دیگری دوستت دارم
دست خودم نیست جمعهها عاشقترم!
مخصوصا اگر
چشم در چشم تو
از خواب بیدار شوم…
در هوایت بیقرارم روز و شب
سر زپایت برندارم روز و شب
گر تو نبودی
این کوچه
با کدام بهانه بیدار میشد
و این شب
با کدام قصه میخوابید؟
عاشق شده ام بر تو
تدبیر چه فرمایی
از راه صلاح آیم
یا از ره رسوایی
ماه منی
شمس شبانگاه منی
در شب تنهایی من
تویی که همسر و همراه منی
نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
صبح خورشید نگاهت به سرش خواب ندارد؟
پس بیا خوب نگهم کن که دلم تاب ندار
جان من و جان تو را
هر دو به هم دوخت قضا
آنکه به دل اسیرمش
در دل و جان پذیرمش
گرچه گذشت عمر من
باز ز سر بگیرمش
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

شعر احساسی ناب برای عشقم
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
آسمان آبی چشمان تو مال من است
تا زنم پر در میان آسمانت همسرم
زندگی از مهر و لبخند تو پر شور و شر است
عاشقم بر آن کلام مهربانت همسرم
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم
یک ساعت عشق صد بیش ارزد
صد جان به فدای عاشقی باد ای جان
گرمی دست تو غم را از دل من میبرد
مثل یک آتش که میافتد به جان خرمنی
یه جوری پات میمونم که همه مات بمونم
عشق تو چیزی دارد که به من آرامش میبخشد
حتی اگر همه جهان بلرزد
من با عشق تو محکم و استوار بی ترس میخوابم
ممکن ز تو چون نیست که بر دارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه میدارم دل
ای بانو!
بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد
عاشقتر است
اول خودم،
حواسم را بده تا پرت کنم
صبح خورشید نگاهت به سرش خواب ندارد؟
پس بیا خوب نگهم کن که دلم تاب ندارد
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت
محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند
احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است

شعر عاشقانه برای همسر
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
تو را با قلب و جانم برگزیدم
وزین نامردمی ها دل بریدم
به شوق دیدن روی تو ای دوست
هزاران غمزه و نازت خریدم
من عاشقی از کمال تو آموزم
بیت و غزل از جمال تو آموزم
در پرده دل خیال تو رقص کند
من رقص خوش از خیال تو آموزم
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم
غصه معنایی نداره تا تو میخندی برایم
پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را
عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را
من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانی کردی
میترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
ای روی خوب تو سبب زندگانی ام
یک روزه وصل تو طرب جاودانی ام
جز با جمال تو نبود شادمانی ام
جز با وصال تو نبود کامرانی ام
بی یاد روی خوب تو ار یک نفس زنم
محسوب نیست آن نفس از زندگانی ام
دردی نهانیاست مرا از فراق تو
ای شادی تو آفت درد نهانی ام
مست تو شوم اگر شود ساقی عشق
در حسرت آنم کند انفاقی عشق
از تو نفسی جدا نخواهم شد چون
یک دوم من تویی و الباقی عشق
اگر باغ نگاهم پر ز خار است، گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم، با بودن تو، زمستانی ترین روزم بهار است
چه شد در من نمیدانم
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم
در دنیای عشق
هیچ چیز مهم تر از تو نیست
پس تو راحت باش جانم
برای من قهر و آشتی فرقی ندارد
من حافظه کوتاه مدتم
خراب شده است
و هر روز که از خواب بیدار می شوم
تا همانجا یادم است که گفتی دوستت دارم

شعرعاشقانه زیبا برای عشقم
با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش…
از انتهای خیالت تا هر کجا بروی به هم می رسیم
زمین بیهوده گرد نیست
فرقی ندارد
شرق
یا غرب
شمال
یا جنوب
من تو را به هرجهت دوست دارم
دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
گفتی چه کسی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟
بیتاب تو ام، محو تو ام، خانه خرابم
اندر دل من درون و بيرون همه او است
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
اينجاي چگونه کفر و ايمان گنجد
بي چون باشد و جود من چون همه اوست
زندگی یعنی همین لبخند تو
عشق یعنی یک نفر مانند تو
مرحبا بر عشق تفسیرش تویی
آفرین بر آسمان ماهش تویی
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
مهربان که می شوم
تمام شهر
می فهمند مرا بوسیدی…
“من”
به تمام
آدمهای مهربان دنیا
مشکوکم…!
می بوسمت …
خدا را چه دیدی شاید دیوانگی مان مسری باشد
صبحت بخیر
دلبر عاشق سرشت من
ای آنکه چشمهای سیاهت
بهشت من است
منم تنها ترین تنهای تنها
و تو زیبا ترین زیبای دنیا
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
نگاهت را پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هرچه دارم
بوی شور انگیز باراڹ می دهی
با نگاهت بر دلم جان می دهی
بسکه خوب و مھربان و صادقی
بر دلم عشقی فراوان می دهی
خواهشا با قلب تنھایم بمان
چون فقط تو بوی انسان می دهی

تکبیتیهای عاشقانه از شاعران بزرگ؛ ۵۰ شاهبیت ماندگار برای عاشقان و ادبدوستان
اشعارعاشقانه مفهومی خاص
ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سـر من مایه سودا همه تو
هرچنـــــد به روزگار در مینگرم
امروز هـمه تویی و فردا همه تو
نگارینا دل و جانم ته داری
همه پیدا و پنهانم ته داری
نمیدونم که این درد از که دارم
همی دونم که درمانم ته داری
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه میدارم دل
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است
برلین و پاریس
تهران و پراگ
فرقی ندارد
پایتخت عشق
همین آغوش توست
مرا در آغوش ات بگیر و ببوس
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم تو را دوست دارم
ای خوشا روزاکه ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
با جمله ما خوشیم
ولی با تو خوشتریم
من آنِ تو ام
مرا به من باز مده

بهترین اشعار نو عاشقانه از شاعران بزرگ؛ ۷۰ شعر ناب برای همسر، دلبر و دلشکستگان
Comments