بهترین اشعار نو عاشقانه از شاعران بزرگ؛ ۷۰ شعر ناب برای همسر، دلبر و دل‌شکستگان

در این مقاله، مجموعه‌ای از زیباترین و خاص‌ترین اشعار نو عاشقانه را گردآوری کرده‌ایم؛ از شعرهای کوتاه و احساسی برای کپشن و استوری گرفته تا اشعار بلند و عمیق برای همسر و دلبر. اگر به دنبال شعر عاشقانه مدرن، جملات عاشقانه از شاعران معروف یا متن‌های ادبی برای عشق هستید، این گزیده می‌تواند دریچه‌ای به دنیای احساسات ناب باشد. با ما همراه باشید تا در میان سطرهای پرمعنای این اشعار، طعم شیرین عشق را از نگاه بزرگ‌ترین شاعران ایران و جهان بچشیم.

بهترین اشعار نو عاشقانه از شاعران بزرگ؛ ۷۰ شعر ناب برای همسر، دلبر و دل‌شکستگان

شعر نو عاشقانه برای یار

شعر نو عاشقانه برای یار

دوستت دارم
و پنهان کردن آسمان
پشت میله‌های قفس
آسان نیست

آن‌چه که پنهان می‌ماند خون است
خون است و عسل
که به نیش زنبوری
آشکار می‌شود

دوستت دارم
و نقشه‌ای از بهشت را می‌بینم
دورادور
با دو نهر از عسل
که کشان کشان
خود را به خانه من می‌رسانند

محمد شمس لنگرودی

عکس می‌گیرم
از ضربات شعری
که بر من فرود آوردی

عکس می‌گیرم
از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده‌ای

عکس می‌گیرم
از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم
و نشان می‌دهم
به کسی که شعر مرا می‌خواند
و باریکه‌ای از ابر
در حیرت لبخندش موج می‌زند

محمد شمس لنگرودی

گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم…

“نیما یوشیج”

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن
ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش‌بینی نمی‌کرد
و خاصیت عشق این است…

سهراب سپهری

چراغ منی
در شب هایی که
بودن تو
تاریکی اش
احساس نمی شود

موهای تو
واکنش پیچیده‌ ای‌ ست
که باد به سیاهی بخت من
نشان می‌دهد

کامران رسول زاده

اشعار نو عاشقانه احساسی

اشعار نو عاشقانه احساسی

تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی
شمع فروزان راهنمای من
درخشان ترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام
حتی در روزهای تاریک و ابری
همه چیز روبراه می‌شود
وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند

دوست دارمش…
مثل دانه‌ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده‌ای که اوج را
دوست دارمش…

“فروغ فرخزاد”

روزش مهم نیست،
همه چیز به خنده ى اول صبحت بستگى دارد…
کافیست بخندى،
تا تمام روز را در آسمان قدم بزنم
امتحان کن

“علی‌ قاضی‌ نظام “

تو
تکرار نمی شوی
این منم
که دلبسته تر می شوم

در میان این همه هیاهو
“تو”
آن آرامشى باش
که یکباره نازل می شود…!

من با تو می‌نویسم و می‌خوانم
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم

وز شوق این محال:
که دستم به دست توست!

من،جای راه رفتن،
پرواز می‌کنم!

“فریدون مشیری”

گرما یعنی…
نفس‌های تو
دست‌های تو،آغوش تو…
من به خورشید ایمان ندارم!

“احمد شاملو”

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

بیدارى؟
از روشنایى هوا فهمیدم…

بزرگترین اعتراف زندگیم این است
کیش و مات نگاهت شدم

کشاورز دعای باران خواند
و باران آمد
کاش تو را خواسته بود
کاش تو آمده بودی

علیرضا روشن

دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت
به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم

“گروس عبدالملکیان”

کاش دستت
به دوست داشتنم
بند بود …

کشاورز دعای باران خواند
و باران آمد
کاش تو را خواسته بود
کاش تو آمده بودی

علیرضا روشن

برای درخت‌های کنار جاده فرقی ندارد
کسی که در سفر است
می‌رود، یا می‌آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می‌کنند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم

لیلا کردبچه

شعر نو عاشقانه زیبا

شعر نو عاشقانه زیبا

آن روز‌ها هر وقت موهایت را باز می‌کردی
باد وزیدن می‌گرفت!
این خشکسالی بی دلیل نیست.
و جز من هیچکس دلیلش را نمی‌داند!
باد دل باخته بود.
و تو
موهایت را کوتاه کرده‌ای!

نزار قبانی

کمى نخند
کمى دور شو
کمى بد باش

که هر چه مى کشم از دست مهربانى توست

“یاسر قنبرلو”

مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بی‌کران چشمانت ؛
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافی‌ ست !

“احمد شاملو”

خورشیدی که تو را گرم می کند
بر من خواهد تابید
ماهی که به تو لبخند می زند
برای من از تو خواهد گفت
آسمانی که سقف تو ست
با من مهربان خواهد بود
زمین زیر پای تو
بستر من است
چقدر به هم نزدیکیم
محبوب من

رویا ناصری

دستانت ابرهای بهاری‌ اند…
اگر دست هایت نبود،
جهان از تشنگی میمرد..

باز کن پنجره ها را که نسیم
روی بالش پری از قاصدکی
خسته از راهی سخت
پشت در منتظر است
تا بگوید که چه سان
دل من بی تاب است

مریم اکبری

و جز اینم هنری نیست
که آشیان تو باشم …

احمد شاملو

او
مسافری بود که به دوردست پرید
و من آن چمدان
که در فرودگاه جا ماند
حالا
بین مقیمان دست به دست می شوم
بی آنکه کسی رمز مرا بداند

آغاز و ختم ماجرا
لمس تماشای تو بود…

“افشین یداللهی”

قاصدک !
شعر مرا از بر کن..
برو آن گوشه باغ..
سمت آن نرگس مست…
و بخوان در گوشش…
و بگو باور کن…
یک نفر یاد تو را…
دمی از دل نبرد…

“سهراب‌سپهری”

می شناسمت!
چشم‌های تو
میزبان‌ آفتاب صبح سبز باغ‌هاست؛
می شناسمت …

“محمدرضا شفیعی کدکنی”

چند ریال
چند دلار
بگو چه قدر بیشتر؟
سکوت نکن
بگو عشق او، چه قدر بیشتر از من
ارزش داشت؟

کجای جهانی؟
پشت کدام پنجره اى؟
سپیدی صبح کدام شب تیره ای؟
خوشا به تو
خوشا به خاطره ات
که دل انگیزتر از شیدایی است

اشعار زیبای فارسی به مناسب روز ولنتاین؛ رمانتیک ترین شعر روز عشق

اشعار نو عاشقانه برای دلبر

اشعار نو عاشقانه برای دلبر

فرقی نمی کند
پنجه ی طلایی آفتاب باشد
یا انگشت های خیس باران
این پنجره دیگر
جواب سلام آسمان را نخواهد داد
وقتی قرار نیست
تو از این کوچه بگذری

بهرام محمودی

اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است
تب می‌کنم، عرق می‌کنم، می‌لرزم
جان می‌دهم هزار بار
می‌میرم و زنده می‌شوم پیش چشم‌های تو
تا بگویم دوستت دارم
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است.
اما آخرین بار آن از همیشه سخت‌تر است
و امروز می‌خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم
و بعد راهم را بگیرم و بروم.
چون تازه فهمیدم
تو هرگز دوستم نداشتی!

شل سیلور استاین

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
می روم از قلبت
می شوم دور ترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی
و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی
برنمی گردم، نه
می روم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد

سهراب سپهری

گاهی میان خلوت جمع
یا در انزوای خویش
موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست
من جای راه رفتن
پرواز می‌کنم …!

زن که باشی
رها کردن بلد نیستی
یک نفر را
همیشه با خود داری …!

ازمیان تمام چیز‌هایی که دیده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به دیدن‌اش ادامه دهم
از میان تمام چیز‌هایی که لمس کرده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به لمس کردنش ادامه دهم
خنده نارنج طعم‌ ات را دوست دارم
چه باید کنم‌ ای عشق؟
هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است
هیچ نمی‌دانم عشق‌های دیگر چه سان‌اند؟
من با نگاه کردن به تو
با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام
عاشق بودن، ذات من است

پابلو نرودا

کلماتم را
در جوی سحر می‌ شویم
لحظه‌ هایم را
در روشنی باران‌ ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌ دغدغه بی‌ ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و‌ هامون
با تو بی‌ پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

محمدرضا شفیعی کدکنی

کاش یک نفر بود
که می گفت به من
همه ی آن من از آن تو وقتی که دلت می گیرد …

ای کاش دو نفر بودم
یکی کنار تو
راه می‌ رفت و لبخند می زد،
آن یکی
دورتر می‌ایستاد
نگاه مان می‌کرد و
از ذوقش جیغ می‌ کشید …

دوست داشتنت
همه چیز را
زیباتر کرده است
همه چیز را…
باور کن
من هم زیباتر شده ام
از وقتی که به تو فکر می کنم

“بهنام محبی فر”

و من
همه‌ی جهان را
در پیراهن گرم تو
خلاصه می‌کنم !

“احمد شاملو”

اگر تو نبودى، من کاملا بیکار بودم!
هیچ کارى در این دنیا ندارم،
جز دوست داشتن تو…

“رسول یونان”

‌خستگی را
آغوش تو در می کند …
وقتی نیستی
عجالتاً
چای می خوریم
چه کنیم…؟!

“علیرضا روشن”

یک شب که
هزار شب نمی‌شود
گره بزن
سیاهی موهایت را
به سیاهی شب
ماهم شو

رسول عظیمی

شعر نو عاشقانه از شاعران معروف

شعر نو عاشقانه از شاعران معروف

شب ها
بیهوده از این کوچه می گذرم
می دانی که خانه ی من این حوالی نیست
ظهرها
بیهوده در کافه ها به انتظار می نشینم
عصرها در ایستگاه
کاش یک نفر به شانه ام بزند که هی
کسی که با پای دلش رفته است
با قطار برنمی گردد
و چقدر خوب می شود
آن یک نفر تو باشی

قاصدک هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،‌ اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

ماندن
به پای کسی که دوستش داری
قشنگترین
اسارت زندگی است ..

“حسین پناهی”

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین
بی تو بودن درد دارد
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است
صعب العلاج یعنی همین

فریدون مشیری

جهان کوچکی‌ ست زندگی‌ ام
و تو
لطیف‌ ترین قدرت این جهانی
آغوش را تحریم کنی
بیچاره می‌شوم

کاظم خوشخو

امشب،
به خوابم بیا
قول میدهم
صبح که بیدار می شوی
آسمان به زمین نیامده باشد. . .

مهربانی یک نفر عاشقم کرد
آن هم در حد معجزه!
از باقی دوست داشتن ها فقط یاد گرفتم که:
“معجزه کردن کار هرکسی نیست”

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

عطر تو دارد این هوا
سر به هوا ترین منم ..

بی کلام اینجا باش
بودنت با دل من
بی صدا هم زیباست

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان بیکرانه را
جدی نگرفتم …
حتی عشق را

ماندن
به پای کسی که
دوستش داری
قشنگترین اسارت زندگی است

حسین پناهی

بعضی چیزها را
نمی‌شود گفت
مثل
چه قدر دوستت دارم ها را

از روزی که تو را دیدم
سطر و ستون
عمودی و افقی
تمام جدول ها
شده اند؛
هشت حرفی!

” دوست دارم”

تنها که می شوم با خودم
نفر سوم “تویی” بی شک …!

کاش باران بودم
دقیقا می گذاشتم روزی
که چترت را جا گذاشتی
می باریدم…

بس که لبریزم از تو …
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست …

“فروغ فرخزاد”

چشم ها که دروغ نمیگویند
روبرویم بنشین
زل بزن در چشم هایم
پل بزن به قلبم

جز خودت ، در آن
چه خواهی دید؟!

“عشق”
تمدیدت می کند
حتی اگر
تمام شده باشی…!!!

تو باش!
من دست همه‌ اتفاق ها را می‌گیرم که نیفتد …

عشق آمدنی ست
جستنی نیست …

“شمس لنگرودی”

من آنقدر تو را دوستت دارم
که جایم در ” گینس ” خالیست …

اگر تو نبودی
من کاملا بیکار بودم
هیچ کاری
در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو

رسول یونان

تو
مگو ترین راز منی ..
نگهت می دارم
سخت!

و تو گفتی دوستت دارم
بقیه اش را نمی دانم!
من سال هاست
که با آن لالایی کوتاهت
به خواب رفته ام …

شعر نو عاشقانه کوتاه

شعر نو عاشقانه کوتاه

“تو را دوست دارم “
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته میکند …

“احمدشاملو”

یک روز
من هم به جای دوست داشتن
دوست داشته می شوم !
کاش آن وقت هم
پای تو در میان باشد …

“مریم قهرمانلو”

چقدر می توانی خوشبخت باشی
وقتی که می دانی
کسی هست که تو را
با همه ی آنچه که هستی
دوست می دارد ….

حتی وقتی نشسته ای
طوفان در
آرامش اندام هایت پیداست …

“افشین یداللهی”

تنها صداست که می‌ماند
و امان از صدای او
که ابدی شد در گوش من…

“فروغ فرخزاد”

تا شب نشده
خورشید را
لای موهایت می‌گذارم
و عاشق می‌شوم
فردا،
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است

جلیل صفر بیگی

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم

“عباس معروفی”

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
می خواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند

شمس لنگرودی

نام تو
اگر چه بهترین سرود زندگیست…
من…!!!
تو را به خلوت خدایی خیال خود
“بهترینِ بهترین من” خطاب می کنم
بهترین بهترین من….!

“فریدون مشیرى”

غرق شدن،
اتفاق بدیست.
مگر
در آغوش تو

بارانی
یا
آفتابی
فرقی نمی کند
در سرم هوای دیدن توست !

امید صباغ نو

عاشقت هستم به اندازه کهکشان ها که تا بی نهایت ادامه دارند
عاشقت هستم به اندازه شن و ماسه های تمام ساحل های جهان
عاشقت هستم همچون درختی که خاکش را
عشق من نسبت به تو بی حد و حصر است
برای همیشه با تو خواهم ماند و این عشق هیچ وقت نمی میرد!

از ماه بگویم؟
پیشترها گفته اند
از گل؟
آه …
یا من دیر شاعر شده ام
یا تو بیش از حد زیبایی

بهرام محمودی

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم
تو را در کنار خودم می بینم، همسر جذاب و منحصر به فرد من
تو عزیز من هستی و من بی اندازه عاشقت هستم
تو برکت زندگی من هستی که از آسمان برایم فرستاده شدی
و من وفادارانه در کنارت می مانم و به تو عشق می ورزم
دوستت دارم

عشق من به تو مانند دریاست
قدرتمند و عمیق برای همیشه
هر طوفان و باد و بارانی را تحمل می کند
دل های ما خاص و دوست داشتنی هستند
من با هر ضربان قلبم بیشتر عاشق تو می شوم

کاش
دل ها آنقدر پاک بود
که برای گفتن
دوستت دارم
نیازی به قسم خوردن نبود

عشق من برای شما مانند دریای خشن است
بنابراین قدرتمند و عمیق برای همیشه خواهد بود.
از طوفان، باد و بارانهای سنگین
این هر درد را تحمل خواهد کرد.
دلهای ما خیلی خالص و دوست داشتنی هستند.
من با هر ضربان قلب عاشق تو هستم!

همسر عزیزم
اگر تو در زندگی من نباشی زندگی ام پوچ و بی هدف خواهد شد
عشق تو برایم بی نهایت ارزشمند است
همانند قطب نمایی که به زندگی ام جهت می دهد

اشعار نوعاشقانه غمگین

اشعار نوعاشقانه غمگین

هزار و یک شب
خیال بافتم
از تویی که یک شب
نداشتمت !

قصد جانم کرده ای؟!
جانم فدای قصد تو

چند صباحی است
عاشقی گناه شده و
عاقلان بی گناه ما را سرزنش می کنند
ما را خیالی نیست
چرا که اگر عاشقی گناهست، ما غرق گناهیم

“مهدی اخوان ثالث”

و چقدر اتفاقی
تو همانی که دلم می خواهد…

کلماتی برای توصیف احساسم نسبت به تو ندارم
من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم
لمس دستان تو، لبخند زیبایت و حضورت
من را شیفته و گرفتار کرده است
اگر تنها یک آرزو داشته باشم، یک هدف والا
آن آرزوی کنار تو بودن برای همیشه است.
دوستت دارم عشقم

همان لحظه که تو را دیدم دانستم
تو همان عشقی هستی که همیشه به دنبالش بودم
همان عشق واقعی و حقیقی
و اکنون که
سالهاست در کنار هم زندگی می کنیم
این عشق همچنان قوی و آتشین است
تو زندگی من را کامل کردی
اگر تو نبودی هرگز به آرزوهایم دست پیدا نمی کردم
عشق تو من را به کمال رسانده
همیشه عاشقت هستم
همسر عزیزم

نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون‌تر
امید از تو شیرین‌تر
نمی‌شود پاییز
فضای نمناک جنگلی‌اش
برگ‌های خسته‌ی زردش
غمگین‌تر از نگاه تو باشد
نمی‌شود که تو باشی،
من عاشق تو نباشم

“نادر ابراهیمی”

حکایت باران بی‌امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم
شوریده‌وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب، بی‌قرار
دریایی جُستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم

“شمس لنگرودی”

زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من
زندگی
مشغله ای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو!

“ناظم حکمت”

تو آرزوی منی
واسه بقیه براورده نشو …

کوه؛
با نخستین سنگ ها آغاز می شود
انسان؛
با نخستین درد …
من؛
با نخستین نگاه تو
آغاز شدم …

“احمد شاملو”

زندگی …
معنی پیچیده‌ای نداره
همیڹ که
«تو» کنارم باشی
این تمام زندگیست …!

به من حق بده
دوست داشتنت
تنها راز زندگی ام باشد…
من
همیشه
هرچه را که دوست داشته ام
از دست داده ام!

هـر صبح
پروانه می‌شوم
به هوای بازشدنِ
چشم هایت …

پرواز هیچ پرنده ای را
حسرت نمی برم
وقتی قفس
چشم‌های تو باشد !

وقتی که زندگی من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست

شعر نو عاشقانه و مفهومی

شعر نو عاشقانه و مفهومی

شیرینی کام من
مزه مزه کردن
رویای
“توست”

موهایت را بباف
بگذار جهان دوباره آرام بگیرد…

“گروس عبدالملکیان”

اسمش را گذاشته ام
“جان دل”
یعنی هم جان است و هم دل
کار ما از عشق گذشته
یعنی هنوز برای احساسمان اسمی پیدا نشده
عجالتاً “مال هم دیگر” صدایمان کنید!

بی تو من با همه مردم دنیا قهرم
تو که دنیای منی
با دل من قهر نباش

‌تا قبل از
در آغوش گرفتنش،
گمان می‌کردم
زندگی فقط
زنده بودن است…

“سید علی صالحی‌”

در لغت نامه ها
تعریف خوشبختی
با هم بودن
اگر نباشد، پس چیست ؟!

جان دل
مگر می شود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد

دیشب خوابت را دیدم…
صبح، شمعدانی باغچه‌ مان
گل از گلش شکفته بود…!

شعر نو عاشقانه برای همسر

دستانت ابرهای بهاری‌اند …
اگر دستهایت نبود ،
جهان از تشنگی می‌مرد ..

“نزار قبانی”

برای خوشبختی
باید دنبال بهانه بود
و تو
بهانه‌ خوشبختی منی!

رها
همچو پرنده ای در باد
می چرخم در هوایت
شاید باز هم
به تیر نگاهت دچار شوم
شاید

فرهاد خیاط پور باغبان

دستت را که می گیرم
در من جنگی شروع می شود برای عاشق تر شدن…
عاشق تر ماندن
فقط برای تو …

من بر می‌خیزم!
چراغی در دست، چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می‌زنم و آیینه‌ای در برابر آیینه‌ات می‌گذارم،
تا از تو
ابدیتی بسازم…!

احمد شاملو

اشعار نو عاشقانه خاص و ناب

اشعار نو عاشقانه خاص و ناب

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وا مانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی
بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر
من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

فریدون مشیری

هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب می‌بینم…
تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم
و وقتی از میان کوچه می‌آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم
به خود آرام می‌گویم:
دوباره خواب می‌بینم!
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا…
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم

زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید، دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق
در حول و حوش
چشم تو می‌چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و
کوچه‌های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل‌ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد

زیبا آن‌گونه عاشقم
که حرمت مجنون را
احساس می‌کنم

آن‌گونه عاشقم
که نیستان را
یک‌جا هوای زمزمه دارم

آن‌گونه عاشقم
که هر نفسم شعر است

زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا
کنار حوصله‌ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می‌شوم

زیبا ستاره‌های کلامت را
در لحظه‌های ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود
و عشق بچرخانم بر حول این مدار

زیبا زیبا …
تمام حرف دلم این است
من عشق را
به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

محمدرضا عبدالملکیان

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام … دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام … دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن … دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم … دوست می دارم …

پل الووار، ترجمه احمد شاملو

اشعار مهستی گنجوی (شعرهای کوتاه و زیبا از شاعر زن قدیمی ایرانی)

Comments